رابطه رضا با زنان در فیلم ها و کاباره ها به حدی زیاد شد و آنقدر رضا در این کار زیاده روی کرد که حتی پریوش نیز از وی زده شد و در همان سال 56 از وی طلاق گرفت. رضا پس از انقلاب 57 بخاطر سابقه بدی که برای خود در فیلم های مختلف به جای گذاشته بود مجبور به ترک وطن گشت. فاضلی در تمامی این مدت سعی کرد پسرش بیژن را قانع کند که همراه او به اروپا بیاید. در نهایت فاضلی بعد از مدتی به همراه پسر خود از ایران فرار کردند و به هر وسیله که می شد خود را به لندن رساندند.

رضا و پسرش به محض دریافت پناهندگی در لندن به ظاهر یک مغازه ویدئو فروشی زدند اما در خفا به همراه دوستان رضا شروع به کارهای تروریستی با پوشش سازمانK.V.C. در خیابان کنزینگتن Kensingtonشدند.
بعدها معلوم شد پشت پرده ویدئو فروشی چیزهای دیگری بوده و فاضلی به همراه دوستانش به ساخت مواد منفجره و فروش آن به شبکه های قاچاق و مافیایی مشغول بوده اند. خوشبختانه دود کارهای تروریستی رضا فاضلی به چشم خودش رفت و این آتش، اول دامن خودش را گرفت.

تنها نتیجه زیاده خواهی های رضا فاضلی این بود که پسر بی گناه خود را که از جریان نیز بی اطلاع بود در همان مغازه و در پی منفجر شدن یکی از مواد منفجره در تاریخ 28 مرداد 1365 برابر با آگوست 1986 از دست داد.
وی برای فرار از دستان قانون و همچنین برای گول زدن وجدان خودش داستانی ساخت مبنی بر اینکه:
رضا فاضلی و گروهش به همراه پسر 22 ساله اش در کار تخریب رژیم آخوندی ومبارزه با انقلاب اسلامی بوده اند و به همین دلیل رژیم آخوندی محل کار وی را بمب گذاری کرده و منفجر کرده اند.
در حالی که هیچ گاه سندی برای این حرف ها نتوانست ارائه دهد. از طرفی همه می دانند که حکومت آخوندی در سال 1365 در اوج درگیری و جنگ با عراق بوده اند و اصولا نیرو و توان مبارزه با مخالفین فراری را نداشتند در ضمن رضا فاضلی در آن زمان دشمن رژیم آخوندی محسوب نمی شد و اصولا نسبت به افراد سر شناس دیگر نا شناس به نظر می رسید.

اگر به آمار مهاجرت ایرانیان به اروپا نگاهی انداخته شود، معلوم خواهد شد که اوج این مهاجرت در سالهای 1980 ( 1359 ) تا 1989 ( 1368 ) بوده است. و عقلا مبارزه با مخالفین فراری در آن زمان امکان پذیر نبوده است.
در ضمن بعدا ادعای پلیس لندن این را اثبات کرد که رضا و دوستانش در قضیه انفجار دست داشته اند و مهر تروریست بودن به پرونده آنها خورده است.
اما حرف ها و مطالب رضا فاضلی نتوانست پلیس لندن را قانع کند و پلیس پس از تحقیقات به این نتیجه رسید که آنها با مافیای قاچاق مواد مخدر در ارتباط بوده اند و برای آنها بمب و مواد منفجره تهیه و درست می کرده اند.
به همین دلیل پلیس لندن رضا فاضلی را به همراه چند تن دیگر از هم دستانش در سال 1992 از انگلیس اخراج کرد. و رضا و دوستانش راهی آمریکا شدند.

از طرفی چون گزارش کارها و فعالیت ها رضا و گروهش به مامورین آمریکایی نیز داده شده و پرونده رضا و دوستانش جنبه بین المللی به خود گرفته بود ماهیت آنها نیز برای آمریکایی ها شناخته شد و اخبار و اطلاعات لازم و کافی در مورد آنها را از مسئولین انگلیسی کسب گردید. لذا آمریکایی ها بعد از بازرسی های شدید و بازجویی های فراوان به صورت موقت آنها را پذیرفتند و شرط کردند که در صورت هر گونه فعالیتهای تروریستی آنها را از آمریکا اخراج کنند.
در همین راستا بود که رضا فاضلی و همراهانش تا سال 2001 (تا 9 سال) نتوانستند عنوان شهروندی آمریکا را به دست آورند و مجبور شدند تا دو سال در شرق آمریکا در دهکده ای دور افتاده به سر ببرند.
بعد از گذشت دو سال بعد از اینکه برای آمریکایی ها محرز شد که رضا و دوستانش از کارهای تروریستی خود دست برداشته اند، آنها را به طور رسمی پذیرفتند. البته با همان شرایط گذشته که اگر دست به کارهای تروریستی سابق بزنند از این کشور اخراج می شدند.

فاضلی پس از دریافت شهروندی آمریکا بفکر کار سابق (مطربی و نمایش آبگوشتی!) افتاد و با یاری دوستان و همکاران سابقش تلویزیون آزادی در نوامبر 2002 بروی آنتن رفت و تا بیست و هفتم ژانویه 2005 بطور 24 ساعته برنامه های آن از لس آنجلس پخش شد.
از ماه ژوئیه 2005 رضا فاضلی به دعوت آقای امیر شجره به تلویزیون پارس دعوت شد و تا آخرین روز عمر همکاری خود را با پخش برنامه نوید آزادی! که از تلویزیون آزادی شروع شده بود ادامه داد.
محتوای برنامه وی تخریب چهره دین و مذهب و به طور کلی خدا پرستی بود. او بر طبق مزخرفات بی سر و ته و بدون منطق دین ستیزان قلم بمزد، خدا را بطور کلی نفی می کرد و قائل بود که خدا زاییده فکر بشری است و این بشر است که خدا را خلق کرده نه اینکه خدا بشر را خلق کرده است. وی این اواخر از امیر شجره نیز جدا شده و به شبکه کانال یک ( شهرام همایون ) که در کانال 6 پخش می شود پیوسته بود .

می شود گفت سنگین ترین مصیبتی که به رضا فاضلی وارد شد مرگ پسرش بود . وی بارها و بارها با عناوین مختلف سعی کرد که خود را در این حادثه بی تقصیر جلوه دهد. حتی وی یک زندگی دیگری برای خود نوشت و به یک شرکت آمریکایی به نام First Bookدر سال 2001 مقدار زیادی پول داد تا آن را به چاپ برسانند. از این قرار شد که سرنوشت رضا فاضلی در کتابی با عنوان Survivor (بازمانده) به چاپ رسد.
از طرفی برای راضی کردن وجدان خود نیز همه تقصیرها را گردن خدا انداخت و ادعا کرد تمامی مصیبت هایی که به سر او آمده خواست خدا بوده و با این کار تمامی فلش ها را از خود به خدا منتقل کرد. در همین راستا شما می بینید که برنامه های وی و حتی نوع حرف زدن وی به صورتی است که انسان احساس می کند از یک عقده و کینه درونی نشات می گیرد.


منبع:
http://arashbikhoda.mihanblog.com