بعضیهارو ابلیس مثل ساعت کوک میکنه تا آخر ماه رمضان کار کنن و بعدش هم که خودش میاد دوباره شارجشون میکنه .

راستی باورتون میشه که دله بعضیها برای شیطون تنگ میشه .

قیافه بعضیها رو که با آمدن ماه رمضان تو هم میره رو دیدی اینا صبوراشونن . بی صبراشون یا خبیثتراشون زیر لب غرغر میکنن .

سوپرخبیثتراشون داد و فریاد و تبلیغات راه می اندازن در کوچه و برزن با روزه خواری کردن و حرمت شکوندن و البته امروزه به برکت اینترنت و شبکهای ماهواره ای چرک و کثافتهای درونشونو تف میکنن تو صورت دیگر آدما خصوصا جوانها .


سرگذشت این بدبخت وطن فروش را در پایین همین صفحه بخوانید .

البته این چرک و کثافتهارو ، روش رنگ و لعاب میزنند و در بسته بندیهای زیبا و عوام فریب همراه موسیقی های جذاب و فیلم و جوک و سریال وعکسهای تحریک کننده و مواد مخدر و قرصهای محرک و سکس و .... با هزینه های هنگفت برای جهانیان استفراق میکنند . 

و طالبانشان نیز این استفراقهای چرک و خون را دائم نشخوارمیکنند آنهم با چه ولعی .

جوانان بخوانند

جوانانی که این آقایان فوکل کراواتی تر و تمیز را در شبکه های ماهواره ای برانداز میکنند و به پای لجن پراکنیهای بی محتوایشان مینشینند و بسیاری از اطلاعاتشان را از این افراد میگیرند .

بعنوان نمونه مختصری از بیوگرافی یکی از این ارازل را برایتان ذکر میکنم . دیگر خود حدیث مفصل بخوان از این مبحث .

در ابتدا از عموم عزیزان بعلت عکس مبتذل زیر پوزش میخواهم . این عکس بهترین و سالمترین عکسهای این شخص بود که توانستم استفاده کنم .

رضا فاضلی گوینده شبکه ماهواره ای در خارج از کشور

که شاهد توهینهای علنییش به ائمه اطهار علیه السلام

و مقدسات میلیونها مسلمان و موحد بودید

به درک واصل شد

زندگینامه این ملعون

ماهیت رضا فاضلی (معروف به رضا مطرب) با تحصیلات زیر دیپلم
رضا فاضلی متولد تیر 1314 درعودلاجان تهران بود. پدرش میوه فروش بود و زندگی آنها بسیار دشوار و سخت سپری می شد. به این لحاظ رضا در شرایط بسیار سختی به دنیا آمد. رضا بارها از قول مادرش اینگونه نقل می کند که: مادرم همیشه می گفت:

" زندگی ما آنقدر سخت بود که من حتی موقعی که رضا را در شکم داشتم مجبور بودم برای امرار معاش در خانه دیگران کلفتی کنم. " وی دوران کودکی اش را در خیابان اسماعیل بزاز کوچه صالحی گذراند. تحصیلات ابتدائی را در مدارس نوشیروان و خیام تمام کرد و دوره متوسطه را در دبیرستان های پهلوی و فرخی و البته با یک سال در جا زدن در کلاس اول راهنمایی به پایان رسانید.
پدر رضا شخصی مشروب خوار بود که اکثر اوقات تمامی درآمد کاری خانواده را نیز صرف این کار می کرد. بد مستی های پدررضا تمام شدنی نبود روز به روز هم بیشتر و بیشتر می شد به شکلی بود که گاهی اوقات تمامی خانواده را زیر کتک می گرفت و مورد ضرب و شتم قرار می داد.
رضا می گوید در کوچکی بارها از خدا می خواستم بزرگ شوم تا انتقام سالها تو سری خوردن و کبود شدن بدن مادر و خودم را از پدرم بگیرم. رضا می گوید در تمام طول زندگی طعم کودکی را هرگز نچشیدم . اصلا انگار نه انگار که پدری داشته ام . هیچ گاه محبت پدرم را درک نکردم و اصلا نمی دانم محبت پدری یعنی چه.
تنها تصویری که از پدرم دارم یک فرد مست با هیکلی درشت و ژولیده که هر چه می خواست باید برایش فراهم می کردم. یکبار در خواب بودم که دیدم صدای مادرم می آید هراسان از خواب پریدم و دیدم که پدرم به گلوی مادرم چنگ انداخته و می خواهد او را خفه کند آن هم فقط بخاطر این بود که مادرم از او گله کرده بود که چرا اینقدر دیر از کافه به خانه آمدی و چرا زندگی ما اینقدر نکبت وار شده است.

رضا در سال 1324 از خانه پدری گریخت و زندگی جدیدی را دور از خانه و خانواده سپری کرد. در سال 1325 به وی خبر دادند که مادرش توسط دوستان مست پدرش در خانه مورد تجاوز قرار گرفته و در نهایت کشته شده است.
رضا با شنیدن این خبر در نهایت عصبانیت و خشم شبانه به سراغ پدر رفته و در رختخواب و بضرب چاقو پدر را به هلاکت رساند و گریخت. و تا یک سال کسی از وی خبری نداشت. بعدها رضا در خاطرات خود نقل می کند که:
بعد از به قتل رساندن پدر، همه مشکلات و تقصیرها به گردن من افتاد. حتی مامورین فکر کردند که من خودم به مادرم تجاوز کرده ام، برای همین دیگر نتوانستم به خانه پدری خود برگردم و کوچکترین سهمی از ارثیه هر چند اندک پدری عاید بنده نشد. به همین خاطر باید زندگی را از جایی شروع می کردم به این جهت از تنها کاری که بلد بودم نهایت استفاده را کردم و برای ادامه زندگی به کاباره ها رو آوردم .

طولی نکشید که رضا با زدن تار و تنبک برای خوانندگان و رقاصان توانست جای خود را در میان آنها باز کند و از این کار درآمد بسیار خوبی نیز به جیب بزند. رضا در آن زمان آنچنان معروف شد که اسمش در سر زبان ها افتاد و می شود گفت تقریبا همه محله های بالای شهر تهران رضا را بهترین تنبک زن می دانستند و در برنامه های خود از وی دعوت به عمل می آوردند. رضا بعدها شهرتش فراگیر شد و همه وی را به اسم مستعار رضا مطرب می شناختند. به قول خود رضا گاهی اوقات نیز لقب رضا تار زن هم به او می دادند.
در سال 1331 با پریوش، همسر سرهنگ نصیری یکی از مسئولین نیروی هوائی آشنا شد و با وی ارتباط نزدیکی برقرار نمود و در طول مدت کمی با زیرکی تمام نظر وی را جلب کرد. همین امر موجب شد به عنوان نگهبان، 6 ماه در خانه آنها مشغول به کار شد. و بعد از 6 ماه راننده شخصی سرهنگ نصیری گردید. رضا بعد از یک سال خوش خدمتی به سفارش سرهنگ نصیری به استخدام نیروی هوائی در آمد و دوره آموزشی خود را در تهران به پایان رسانید. رضا در کنار آموزش در نیروی هوایی همچنان به کار خود ( رانندگی ) ادامه می داد تا اینکه ارتباط وی با پریوش به جاهای باریک کشیده شد.
نصیری بعد از برگشت از ماموریت 8 ماهه خود متوجه شد که پریوش با رضا رابطه نا مشروع داشته و از وی حامله شده است اینگونه بود که رضا معرکه را تنگ دیده و دوباره پا به فرار گذاشت و متواری شد و دوباره بی خانمانی رضا شروع شد. اما این بار دیگر نمی توانست به این راحتی خود را در میان جمع آفتابی کند چون تمامی نیروهای امنیتی رژیم در پی وی بودند.

در این میان برخی ادعا می کنند رضا در طول سالهای 1333 ( 1954 ) تا 1338 ( 1959 ) در کشورهای فرانسه، آلمان، انگلیس، و آمریکا به کار و تحصیل مشغول بوده است. این درحالی است که در آن زمان آقای رضا فاضلی حتی هزینه زندگی شخصی خود را هم با مشکلات فراوان به دست می آورد تا چه رسد به اینکه پاسپورت و هزینه سفر به آمریکا و ....
تازه آقای رضا فاضلی هیچ گونه مدرک رسمی دال بر سواد بیش از دبیرستان ندارد و تا اواخر سال 1334 در خانه سرهنگ نصیری بوده و در اوایل همین سال بود که پریوش از رضا حامله شده بود. و پسر وی ( بیژن ) نیز از همان پریوش بود. اما چیزی که آقای فاضلی خود نقل می کند این است که وی بعد از گذشت چند سال و با آرام شدن اوضاع ( ترور شدن سرهنگ نصیری توسط افراد ناشناس ) دوباره به صحنه زندگی آشکارا برگشت و توانست به کار و فعالیت آزاد خود ادامه دهد. وی به خاطر داشتن سوابق کاری ( تنبک و تار زدن در کاباره ها ) و آشنا بودن با رقاصه ها و افراد سر شناس توانست خود را به عنوان یک هنرمند جلوه داده و وارد صحنه سینما و بازیگری شود.
وی بعد از مدتی به سراغ پریوش رفت و متوجه شد که نصیری فرصت از بین بردن بچه ای که نتیجه رابطه رضا و پریوش بود را نداشته و توسط افراد ناشناس ترور شده است. پریوش نیز بچه را که پسر هم بود ( بیژن ) بزرگ کرده بود. رضا با دیدن این صحنه بسیار خوشحال شد و ارتباط خود با پریوش را به زندگی زناشویی تبدیل کرد. اما هرگز این ازدواج در شناسنامه رضا و پریوش ثبت نشد. بعد از پریوش نیز رضا هرگز با کسی ازدواج رسمی نکرد بلکه فقط به روابط جنسی اکتفا نمود.
رضا فاضلی بعد از چند سال کار در سینما و تائتر، با فیلم "خانم عوضی گرفتی" به سینمای فاسد و لات منش ایران معرفی شد و تا سال 1354 ایفای نقش نمود.


 
رضا فاضلی در نمایش فیلمی قبل از انقلاب
 
 
رابطه رضا با زنان در فیلم ها و کاباره ها به حدی زیاد شد و آنقدر رضا در این کار زیاده روی کرد که حتی پریوش نیز از وی زده شد و در همان سال 56 از وی جدا شد . رضا پس از انقلاب 57 بخاطر سابقه بدی که برای خود در فیلم های مختلف به جای گذاشته بود مجبور به ترک وطن گشت. فاضلی در تمامی این مدت سعی کرد پسر زنا زاده اش( زنای محصنه - که حکمش سنگسار است ) بیژن را قانع کند که همراه او به اروپا بیاید. در نهایت فاضلی بعد از مدتی به همراه ولدزنای خود از ایران فرار کردند و به هر وسیله که می شد خود را به لندن رساندند.

"مطرب و دلقک نمایش های روحوضی" قبل و بعد انقللاب "

رضا فاضلی در نقش یک جاهل
جاهلی که بر سر جهل و اخلاق لات منش خود تا آخر عمر ماند.
و نهایتا این جهل و لات منشی را با خود به گور برد!


رضا و ولدزنا به محض دریافت پناهندگی در لندن به ظاهر یک مغازه ویدئو فروشی زدند اما در خفا به همراه دوستان رضا شروع به کارهای تروریستی با پوشش سازمانK.V.C. در خیابان کنزینگتن Kensington شدند.
بعدها معلوم شد پشت پرده ویدئو فروشی چیزهای دیگری بوده و فاضلی به همراه دوستانش به ساخت مواد منفجره و فروش آن به شبکه های قاچاق و مافیایی مشغول بوده اند. خوشبختانه دود کارهای تروریستی رضا فاضلی به چشم خودش رفت و این آتش، اول دامن خودش را گرفت.

تنها نتیجه زیاده خواهی های رضا فاضلی این بود که پسر ولدزنای بی گناه خود را که از جریان نیز بی اطلاع بود در همان مغازه و در پی منفجر شدن یکی از مواد منفجره در تاریخ 28 مرداد 1365 برابر با آگوست 1986 از دست داد .
وی برای فرار از دستان قانون و همچنین برای گول زدن وجدان خودش داستانی ساخت مبنی بر اینکه :
رضا فاضلی و گروهش به همراه پسر 22 ساله اش در کار تخریب رژیم آخوندی ومبارزه با انقلاب اسلامی بوده اند و به همین دلیل رژیم آخوندی محل کار وی را بمب گذاری کرده و منفجر کرده اند.
در حالی که هیچ گاه سندی برای این حرف ها نتوانست ارائه دهد. از طرفی همه می دانند که حکومت آخوندی در سال 1365 در اوج درگیری و جنگ با عراق بوده اند و اصولا نیرو و توان مبارزه با مخالفین فراری را نداشتند در ضمن رضا فاضلی در آن زمان دشمن رژیم آخوندی محسوب نمی شد و اصولا نسبت به افراد سر شناس دیگر نا شناس به نظر می رسید.(او ماهیت خودش را خیلی جدی حساب کرده بود)

اگر به آمار مهاجرت ایرانیان به اروپا نگاهی انداخته شود، معلوم خواهد شد که اوج این مهاجرت در سالهای 1980 ( 1359 ) تا 1989 ( 1368 ) بوده است. و عقلا مبارزه با مخالفین فراری در آن زمان امکان پذیر نبوده است.
در ضمن بعدا ادعای پلیس لندن این را اثبات کرد که رضا و دوستانش در قضیه انفجار دست داشته اند و مهر تروریست بودن به پرونده آنها خورده است.
اما حرف ها و مطالب رضا فاضلی نتوانست پلیس لندن را قانع کند و پلیس پس از تحقیقات به این نتیجه رسید که آنها با مافیای قاچاق مواد مخدر در ارتباط بوده اند و برای آنها بمب و مواد منفجره تهیه و درست می کرده اند.
به همین دلیل پلیس لندن رضا فاضلی را به همراه چند تن دیگر از هم دستانش در سال 1992 از انگلیس اخراج کرد. و رضا و دوستانش راهی آمریکا شدند.

از طرفی چون گزارش کارها و فعالیت ها رضا و گروهش به مامورین آمریکایی نیز داده شده و پرونده رضا و دوستانش جنبه بین المللی به خود گرفته بود ماهیت آنها نیز برای آمریکایی ها شناخته شد و اخبار و اطلاعات لازم و کافی در مورد آنها را از مسئولین انگلیسی کسب گردید. لذا آمریکایی ها بعد از بازرسی های شدید و بازجویی های فراوان به صورت موقت آنها را پذیرفتند و شرط کردند که در صورت هر گونه فعالیتهای تروریستی آنها را از آمریکا اخراج کنند.
در همین راستا بود که رضا فاضلی و همراهانش تا سال 2001 (تا 9 سال) نتوانستند عنوان شهروندی آمریکا را به دست آورند و مجبور شدند تا دو سال در شرق آمریکا در دهکده ای دور افتاده به سر ببرند.
بعد از گذشت دو سال بعد از اینکه برای آمریکایی ها محرز شد که رضا و دوستانش از کارهای تروریستی خود دست برداشته اند، آنها را به طور رسمی پذیرفتند. البته با همان شرایط گذشته که اگر دست به کارهای تروریستی سابق بزنند از این کشور اخراج می شدند.

فاضلی پس از دریافت شهروندی آمریکا بفکر کار سابق (مطربی و نمایش آبگوشتی!) افتاد و با یاری دوستان و همکاران سابقش تلویزیون آزادی در نوامبر 2002 بروی آنتن رفت و تا بیست و هفتم ژانویه 2005 بطور 24 ساعته برنامه های آن از لس آنجلس پخش شد.
از ماه ژوئیه 2005 رضا فاضلی به دعوت آقای امیر شجره به تلویزیون پارس دعوت شد و تا آخرین روز عمر ننگینش همکاری خود را با پخش برنامه نوید آزادی! (حیوانی)که از تلویزیون آزادی شروع شده بود ادامه داد.
محتوای برنامه وی تخریب چهره دین و مذهب و به طور کلی خدا پرستی بود. او بر طبق مزخرفات بی سر و ته و بدون منطق دین ستیزان قلم بمزد، خدا را بطور کلی نفی می کرد و قائل بود که خدا زاییده فکر بشری است و این بشر است که خدا را خلق کرده نه اینکه خدا بشر را خلق کرده است. وی این اواخر از امیر شجره نیز جدا شده و به شبکه کانال یک ( شهرام همایون ) که در کانال 6 پخش می شود پیوسته بود .

می شود گفت سنگین ترین مصیبتی که به رضا فاضلی وارد شد مرگ پسرش ولدزنایش بود . وی بارها و بارها با عناوین مختلف سعی کرد که خود را در این حادثه بی تقصیر جلوه دهد. حتی وی یک زندگی دیگری برای خود نوشت و به یک شرکت آمریکایی به نام First Book در سال 2001 مقدار زیادی پول داد تا آن را به چاپ برسانند. از این قرار شد که سرنوشت رضا فاضلی در کتابی با عنوان Survivor (بازمانده) به چاپ رسد.
از طرفی برای راضی کردن وجدان خود نیز همه تقصیرها را گردن خدا انداخت و ادعا کرد تمامی مصیبت هایی که به سر او آمده خواست خدا بوده و با این کار تمامی فلش ها را از خود به خدا منتقل کرد. در همین راستا شما می بینید که برنامه های وی و حتی نوع حرف زدن وی به صورتی است که انسان احساس می کند از یک عقده و کینه درونی نشات می گیرد.
این سرگذشت ننگین یک از این وازده های معلول الحال فراری از وطن بود .که با کت و شلوار اطوکشیده و کراوات در شبکه های ماهواره ای حضور پیدا میکنند و از روی دست نوشتها بارها و بارها تکرار میکنند و شما جوانان فکر میکنید که آدم حسابیند . 



منبع:
http://arashbikhoda.mihanblog.com