بسم الله الرحمن الرحیم

http://up.iranblog.com/images/1dyxsicoarzolk8yzu.jpg

 

من تمام این قسمت از سخنرانی فاضلی لعنت الله علیه را گوش دادم . حرف های چند عربستانی و ترجمه غلط انها را تكرار میكرد و از نظر من هیچ اعتباری نداشت .

چرا ایه هایی كه میخواند اسم سوره و شماره ایه را به زبان نیاورد تا بررسی كنیم ؟ !

 ولی اشكال نداره ؛ اقایون كفار زیاد هستند اگه میدونید به من بگید ببینم این مردك بی سواد كدام سوره و ایه را میگفت .

احتمال زیاد این چند ایه ای بود كه من در این مطلب اوردم را خوانده بود . با هم بررسی میكنیم تا سواد این مرد ثابت بشه . من نمیدونم این مطالبی كه فاضلاب میخوند رو كی بهش میداده !

 

                                               مسطح بودن یا كروی بودن زمین

 

‌یكی از اوصاف قرآن كریم عدم اختلاف و عدم تناقض در آیات است كه خود بدان تصریح كرده و فرموده است: اگر غیر خدا برای شما قرآن را تدوین می كرد، اختلاف زیادی در آن یافت می شد.

 
همه‎ی آیات قرآن با هم مرتبط‎اند و بعضی از آن بعضی دیگر را تفسیر می كنند.

 هم‎چنین دارای عام و خاص، مطلق و مقید، حقیقت و مجاز است كه باید از هم جدا شوند و برای فهم آن از احادیث پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و معصومین ـ علیهم السّلام ـ ( كه مفسر قرآن هستند) استفاده شود؛ و برای درك معانی قرآن یا باید متخصص بود و یا به اهل فن قرآن مراجعه كرد.

در این میان برخی با ذكر مطالبی در باب آیات قرآن خواسته‎اند القا كنند كه بین آیات قرآن تناقض وجود دارد و لذا گزاره‎های قرآنی مشتمل بر پارادوكس و تناقض است نمونه‎ای از مطالب یاد شده را ذكر و مورد بررسی قرار می‎دهیم:


در آیه‌ی 19 سوره‌ی حجر آمده است: «زمین را گستردیم.» كه از مسطح بودن زمین خبر می دهد نه كروی بودن آن.»


از جمله‌ی «زمین را گسترده قرار دادیم» مسطح بودن زمین استفاده نمی شود و این یك مغالطه‌ی آشكار است. آیه بدین معناست كه كره زمین در عین كروی بودن، گسترده نیز هست.


خداوند در این آیه می‌فرماید:


(وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ كُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْزُونٍ)؛ و زمین را گستراندیم و در آن كوه های استوار افكندیم و از هر چیز سنجیده ای در آن رویاندیم.


در آیه‌ی 6 و 7 سوره‌ی نبأ آمده است: (أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً وَ الْجِبالَ أَوْتاداً).

مد ارض در سوره‌ی حجر به معنای گستردن طول و عرض آن است؛ چون اگر خدای تعالی زمین را نمی‌گستراند و از سلسله جبال نمی‌پوشاند، صلاحیت كشت و زرع و سكونت را نداشت و جان‌داران كمال حیات خود را نمی یافتند.

 «رواسی» جمع راسیه به معنای ثابت، صفتی است كه موصوف آن حذف شده است، یعنی «حیالاً رواسی»، بدین معنا كه در زمین كوه های رواسی انداختیم.

 منظور این است كه كوه ها مانع از حركت و اضطراب زمین می شدند.

 «یكی از نعمت های الهی، گستردگی و مسطح بودن زمین است، وگرنه كشاورزی و بسیاری از تلاش های انسان به سختی انجام می شد و هیچ كدام از این نعمت ها تصادفی نیست تفسیر راهنما نیز مقصود از این آیه را هموار و گسترده قرار دادن زمین دانسته است.


اما در توضیح آیه‌ی 6 و 7 سوره‌ی نبأ در تفسیر نمونه آمده است: «مهاد» به طوری كه در كتاب لغت آمده، به معنای مكان آماده و صاف و مرتب است و در اصل از «مهد» به معنای محلی كه برای استراحت كودك آماده می كنند (اعم از گهواره یا بستر) گرفته شده است»  
و به معنای آماده و صاف و مرتب است.


اما كلمه‌ی «اوتاد» جمع وتد است و «وتد» یعنی میخ بزرگ و شاید بدین علت كوه ها را میخ خوانده كه پیدایش عمده‌ی كوه هایی كه در روی زمین است از عمل آتش‌فشان‌های تحت الارض است كه یك نقطه از زمین را می شكافد و مواد مذاب زمینی از آن فوران می كند و به اطراف می ریزد كه تدریجاً به صورت میخی كه در روی زمینی كوبیده شده در می آید و باعث سكون و آرامش فوران آتشفشان و اضطراب و نوسان زمین است.»

  
در تفاسیر دیگر نیز گفته شده كه
چون كوه ها وسیله‌ی معاش اهل زمین‌اند به آن میخ گویند؛ زیرا اگر نبودند،‌ زمین دائماً و زیر پای اهلش در حال نوسان بود.

 جملاتی از این قبیل در تفاسیر دیگر نیز آمده است. با توجه به تفاسیر این آیات می بینیم كه آیات 6 و 7 سوره‌ی نبأ و آیه‌ی 19 سوره‌ی حجر هیچ تناقضی با هم ندارند و در هر دو، زمین، محل آرامش و مسطح و هموار، و كوه ها عامل پابرجایی و استواری آن بیان شده است.


مشرق از شرق
(بر وزن قمر) و شروق، به معنای طلوع آفتاب و
اصل آن به معنای روشن شدن است. مشرق اسم مكان و به معنای محل طلوع است.

 مغرب از غرب و به معنای محل غروب و دور شدن است. غروب آفتاب عبارت است از دور شدن و پنهان شدن آفتاب از نظرها.
در آیات قرآن مجید گاهی تعبیر (مشرق و مغرب) به صورت مفرد، مانند (و لله المشرق و المغرب

 «مشرق و مغرب از آن خداست»؛

 گاهی به صورت تثنیه، مانند (رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ«پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب»؛

و گاهی به صورت جمع آمده است، مانند (فلا اقسم برب المشارق و المغارب)؛«سوگند به پروردگار مشرق‏ها و مغرب‏ها». هر یك از این‏ها اشاره به نكته‏ای است و آن این‏كه خورشید، هر روز از نقطه‌ی تازه‏ای طلوع و در نقطه‌ی تازه‏ای غروب می‏كند؛ بنابراین به تعداد روزهای سال مشرق و مغرب داریم.

 از سوی دیگر، در میان همه‌ی مشرق‏ها و مغرب‏ها، دو مشرق و دو مغرب ممتاز است كه یكی در آغاز تابستان، یعنی حداكثر اوج خورشید در مدار شمالی و یكی در آغاز زمستان یعنی حداقل پایین آمدن خورشید در مدار جنوبی است (كه از یكی تعبیر به مدار رأس سرطان و از دیگری تعبیر به مدار رأس جدی می‏كنند).

این آیات در عین دلالت بر متعدد بودن محل طلوع و غروب خورشید، به كروی بودن زمین نیز اشاره دارند؛ 

 زیرا اگر زمین كروی باشد، طلوع كردن و تابیدن آفتاب بر هر جزئی از اجزای كره‌ی زمین مستلزم غروب از جزء دیگر آن است و در این صورت تعدد مشرق‏ها بدون هیچ گونه تكلّف و زحمت روشن و واضح می‏گردد، ولی در غیركروی بودن زمین تعدد مشرق‏ها و مغرب‏ها كه از آیه استفاده می‏گردد قابل درك و فهم نیست؛ زیرا جسم مسطح بیش از یك شرق و یك غرب ندارد.

 

هم‌چنین اختلاف افق‏ها دلالت بر كرویت زمین می‏كند و آن ‏را مشارق و مغارب متعددی است؛ چنان‏كه از حضرت امیر المؤمنین ـ ‌علیه السلام ـ روایت ‌شده كه فرمود: «خورشید سی‏صدوشصت مشرق و سی‏صدوشصت مغرب دارد، از آن نقطه‏ای كه امروز طلوع كرد دیگر طلوع نمی‏كند تا سال بعد در همان روز».


از احادیث و خطبه‏ها و دعاهایی كه از پیشوایان دینی ما نقل شده است، این مطالب به روشنی استفاده می‏گردد. از امام صادق‏ ـ علیه السلام ـ نقل شده است كه فرمود:


«در یكی از سفرها مردی با من هم‌سفر گردید، او همیشه نماز مغرب را پس از تاریكی شب و نماز صبح را قبل از طلوع صبح در تاریكی آخر شب می‏خواند؛ ولی من بر خلاف او رفتار می‏كردم و نماز مغرب را در موقع غروب و نماز صبح را در موقع فجر به‏جا می‏آوردم.

 او به من گفت: «تو نیز مانند من رفتار كن، زیرا آفتاب پیش از آن‏كه از افق سر زند بر دیگران طلوع كرده است و آن‏گاه كه از ما غروب می‏كند، هنوز در پاره‏ای از افق‏ها ناپدید نگردیده است». من به وی گفتم كه در طلوع و غروب آفتاب، هر قوم و ملتی باید از افق خود پیروی كنند و طبق آن وظایف و مراسم مذهبی خویش را انجام دهند نه طبق افق دیگران».
در این روایت آن مرد به اختلاف و تعدد مشرق‏ها و مغرب‏ها كه از كرویت زمین به وجود می‏آید اشاره و امام صادق‏ ـ علیه السلام ـ نیز در این باره گفتار وی را تصدیق می‏كند، سپس حكم مسأله را بیان و او را به اشتباهش متوجه می‏سازد
.
تعبیر (فلا اقسم برب المشارق و المغارب)، ممكن است به مشرق‏ها و مغرب‏های مختلف مكانی اشاره داشته باشد؛

چرا كه كرویت زمین سبب می‏شود كه به تعداد مناطق روی آن، مشرق و مغرب وجود داشته باشد؛ یا اشاره به مشرق‏ها و مغرب‏های زمانی باشد، زیرا می‏دانیم كه حركت زمین به دور آفتاب سبب می‏شود كه هرگز دو روز پشت سر هم خورشید از یك نقطه طلوع و غروب نكند.

 این تفاوت مشرق‏ها و مغرب‏ها كه با نظم بسیار دقیق و حساب شده‏ای انجام می‏گیرد، از یك سو سبب پیدایش فصول چهارگانه‌ی سال با آن همه بركات می‏شود و از سوی دیگر، باعث تعدیل حرارت و برودت و رطوبت در سطح زمین می‏گردد؛ هم‌چنین زندگی انسان‏ها و حیوانات و گیاهان را سروسامان می‏بخشد كه هر یك از این‏ها نشانه و آیه‌ای از آیات خداست.



منبع:
http://arashbikhoda.mihanblog.com