تبلیغات



بسم الله الرحمن الرحیم

قبل از هر چیز از مسلمانان ( نه اقایان مرتد بی دین ) میپرسم ایا خدا زن است یا مرد است كه بخواهد به یكی از این دو جنس برتری دهد ؟ حضرت زهرا سلام الله علیه ها بانوی دو عالم نزد خداوند از عظمت بالایی برخوردار بود . حالا خداوند در قران ایات ضد زن بگوید ؟ بگذریم .
و اما شبهاتی كه نسبت به حقوق زنان در ماهواره ها پخش كردند . تك تك ایه ها را بررسی میكنیم .
_____________________________________________________________
اول حرف هاش میگه در قران خداوند فرموده كه جهنم پر از زنان است !
بهتر بودآقای فاضلی نام سوره وآیه آن را می آورد تا طبق آن بهتر بتوانم با وی مناظره کنم من که دهها بار قرآن راختم کرده ام چنین آیه ای را ندیده ام
بر فرض هم بپذیریم که خدا چنین عبارت صریحی را بیان کرده اما این دلیل نمی شود که خدا عقده ودشمنی شخصی با زن دارد این انسانها هستند که بر طبق اختیار ونوع عمل ورفتار خود دوزخی یا بهشتی می شوند وبر اساس عدالت به سوی نتیجه عمل خود رهسپار می گردند وسخن خدا (بر فرض قبول ) صرفا یک بیان اخباری است .
البته من به روایتی در نهج الفصاحه از رسول گرامی اسلام بر خورد کردم که فرموده اند : :"بر جهنم گذر کردم ودیدم که اکثر اهل آن زنانند" خوب این هم یک بیان اخباری است وحاکی از آن است که زنان بیش از مردان در دنیا مرتکب جرم شده اند .
پی نوشت مطلب بالا از وبلاگ دوست عزیزم < < < http://iran-efaf.blogfa.com/post-109.aspx
__________________________________________________________________
شبهه افكنی در ایه 228 سوره بقره :
وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ وَ لا یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَكْتُمْنَ ما خَلَقَ اللّهُ فی أَرْحامِهِنَّ إِنْ كُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ اْلآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فی ذلِكَ إِنْ أَرادُوا إِصْلاحًا وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللّهُ عَزیزٌ حَكیمٌ ( 228 )
زنان مطلقه، باید به مدت سه مرتبه عادت ماهانه دیدن (و پاك شدن) انتظار بكشند! ( عده نگه دارند) و اگر به خدا و روز رستاخیز، ایمان دارند، برای آنها حلال نیست كه آنچه را خدا در رحمهایشان آفریده، كتمان كنند. و همسرانشان، برای بازگرداندن آنها (و از سرگرفتن زندگی زناشویی) در این مدت، (از دیگران) سزاوارترند; در صورتی كه (براستی) خواهان اصلاح باشند. و برای آنان، همانند وظایفی كه بر دوش آنهاست، حقوق شایستهای قرار داده شده; و مردان بر آنان برتری دارند; و خداوند توانا و حكیم است. ( 228 )
شبهه : رضا فاضلی لعنت الله علیه : چرا مردان از زنان برترند ؟ !
در آیات و روایات تنها چیزی که ملاک خوبی و بدی فرد است و باعث قرب الهی می شود, تقوای الهی است و بس .
سوره (حجرات، 13 ) : ای مردم! ما شما را از یك مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یكدیگر را بشناسید; (اینها ملاك امتیاز نیست،) گرامیترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست; خداوند دانا و آگاه است! ( 13 )
اگر مردان برترند چرا این ایه ها را فرمود :
سوره نحل ایه 97 : هر كس كار شایستهای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی كه مؤمن است، او را به حیاتی پاك زنده میداریم; و پاداش آنها را به بهترین اعمالی كه انجام میدادند، خواهیم داد. ( 97 )
سوره غافر ایه 40 : هر كس بدی كند، جز بمانند آن كیفر داده نمیشود; ولی هر كس كار شایستهای انجام دهد -خواه مرد یا زن- در حالی كه مؤمن باشد آنها وارد بهشت میشوند و در آن روزی بیحسابی به آنها داده خواهد شد. ( 40 )
و چرا رضا فاضلی این ایه ها را نخواند ؟ !
اصلا چرا از اول همین سوره نخواند ؟ ! بلافاصله میگه سوره بقره ایه 227 و 228 . مردان از زنان برترند!
اولا ایه 227 اصلا ربطی به ایه 228 نداره . نمیدونم این بی سواد چرا این ایه رو هم گفت .
دوما : چون اگه از اول ایه میخواند جواب این شبهه روشن میشد .
اولا : این آیه از زنان میخواهد که بعد از طلاق ایام عدّه را نگهدارند(تا رحمشان پاک شود و مطمئن شوند از شوهر قبلی فرزندی ندارند؛ تا با فرزند شوهر جدید اشتباه گرفته نشود) بعد برای پاسخ به این سؤال که چرا مردان نباید عدّه نگهدارند میفرماید که مردان در این مورد بر زنان برتری دارند. این برتری نه بخاطر برتری ذاتی است بلکه بخاطر اینستکه مردان رحمی ندارند که نطفه در آن قرار بگیرد و احتمال داشته باشد از ازدواج قبلی کودکی را در راه داشته باشند.
پس این یک برتری جزئی در یک مورد خاص است به طور مشابه زنان نیز در مواردی نسبت به مردان برتری دارند، مثلا در داشتن عاطفۀ مادری و حیا. لذا آشکار است که این سخن شبهه افکن تحریف حقیقت است. در ضمن به جملۀ قبل ازجملۀ قرمز توجه کنید که میگوید: برای زنان حقوقی شایسته است .
دوما : مرد مطلقاً از زن بهتر نیست و همین طور زن مطلقاً از مرد بهتر نیست ، بلکه مردها ازجهاتى بر زنان برترى دارند و زنان نیز از جهاتى بر مردان برترى دارند.از مردان کارها و آثارى بر مى آید که از زنان بر نمى آید و از زنان کارها و آثارى بر مى آید که از مردان بر نمى آید.پس نمى توانیم سر بسته به طور مطلق بگوییم مرد بهتر از زن است یا بگوییم زن بهتر از مرد است ، بلکه مى گوییم هرکدام خاصیتى دارند و هر کدام به جاى خود خوب اند. مرد با خصوصیاتى که خدا به او داده ، خوب است و باید این طور باشد. اگر این خصوصیات و روحیات را نمى داشت ، ناقص بود . زن با خصوصیاتى که خداوند متعال به او داده ،خوب است و باید آن طور باشد و اگر آن روحیات و خصائص را نداشت ، بد و ناقص بود .
دو قسمت بالا پی نوشت از وبلاگ دوستم : http://antimajus.blogfa.com /
و اما جواب سومی كه میتوان داد این است كه : للرجال علیهن درجه این جمله از آیه در حقیقت متمم جمله قبل از آن است كه مىفرماید: وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ.
یعنى براى زنان همانند وظائفى كه بر دوش آنها است حقوق شایستهاى قرار داده شده و مردان بر آنها برترى دارند. در این آیه خداوند مىفرماید زنان همچنانكه وظائفى در قبال شوهر دارند از حقوقى نیز برخوردار هستند به همین جهت اجراى عدالت شده است. و قانون عدالت در حق زن به مانند مردان رعایت شده ولى آیا لازم است در كلیه وظایف و به دنبالش كلیه حقوق صددرصد مساوى باشند؟ با در نظر گرفتن اختلاف دامنهدارى كه بین نیروهاى جسمى و روحى زن و مرد وجود دارد پاسخ این سؤال روشن مىشود.
زن چون وظیفه حساس مادرى و پرورش نسلهاى برومند اجتماع به عهده اوست از عواطف و احساسات بیشترى برخوردار است و همین برترى در احساسات سبب مىشود كه اگر بخواهیم عدالت را اجرا كرده باشیم باید پارهاى از وظایف اجتماعى كه نیاز بیشترى به نیروى فكر دارد و از هر گونه احساسات و تأثیر عاطفه باید خالى باشد مانند حكومت، قضاوت، سرپرستى كانون خانواده به عهده مرد قرار گیرد و مرد در این مرتبه مرحله عالىتر را داشته باشد و البته این مانع از آن نخواهد بود كه عدهاى از زنان در پرتو دانش و تقوا در مرحلهاى عالىتر از بسیارى از مردان قرار گیرند.
اگر این برنامه اجرا نشد یعنى خواستیم در كلیه حقوق و شئون یكسان حكم كنیم نه تنها به قانون كلى الرجال قوامون على النساء عمل نكردهایم بلكه به همین قانون وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَیْهِنَ كه عبارت از عدالت است نیز عمل نشده زیرا لازمه اینكه هر كس باید به حق خود برسد این است كه هر یك از زن و مرد طبق استعداد و نیروها و غرائز و ساختمان ویژه خود وظیفه خویش را انجام دهند در كارهائى كه از زن ساخته نیست مرد به حمایت او برخیزد و در كارهائى كه از مرد ساخته نیست زن به او كمك كند و از آنجا كه قانون مدیریت اقتضا مىكند كه افراد عاطفى تحت سرپرستى افراد فكورتر درآیند سرپرستى خانواده و تصمیمگیرى در مسائل خانواده باید بر عهده مرد باشد.
چهارم : قرآن، اگر در جایی از مردان شایستهای همچون لقمان حکیم سخن میگوید، در جای دیگر نیز از زنان شایسته نام میبرد; مانند: حضرت مریم(آلعمران، 42) و همسر فرعون (تحریم، 11) و...
همانگونه که مردان، دارای اندیشه، اراده و اختیارند و برای رسیدن به تکامل و قرب الهی، وظایف و
تکالیفی برعهدة آنهاست، زنها هم همین گونه هستند و در این جهت، هیچ امتیازی بین زن و مرد وجود ندارد; ولی در بعضی احکام و وظایف با یکدیگر متفاوتند. وظایفی به عهدة مردان است و برعهدة زنان نیست و بالعکس; و این تفاوت به خاطر این است که طبیعت و آفرینش زن و مرد متفاوت است.
سوره روم ایه 30 : پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار كن! این فطرتی است كه خداوند،انسانها را بر آن آفریده; دگرگونی در آفرینش الهی نیست; این است آیین استوار; ولی اكثر مردم نمیدانند! ( 30 )
از جهت دیگر، به خاطر این که عفت و عصمت زن اهمیت زیادی دارد، خداوند متعال، بعضی از کارهای اجرایی، مانند: امامت، قضاوت و... را ـ که سرکار انسان با نامحرمان زیاد است ـ به عهدة مردان گذاشته; به هر حال، این طور مسائل و تفاوت در وظایف، دلیل برتری مرد بر زن نیست; زیرا از نظر اسلام کمال هر انسان در چهره وظایف محوّلة به او ظهور مینماید و خوبی و برتری هر یک از زن و مرد، در گرو این است که در قبال مسئولیتی که دارد، متعهد و پرهیزگارتر باشد و خلاصه، معیار برتری، ایمان، عمل صالح، اخلاص و... کوشا بودن در عمل و تقوا و پرهیزگاری است، و فضیلت و مقامی که زن بوسیله گرم نگه داشتن محیط خانواده و تربیت فرزندان و خوب شوهرداری میتواند به دست آورد، کمتر از فضیلت جهاد در راه خدا نیست .
و در كل :
اگر در ظاهر تفاوتهایی بین زن و مرد می بینید به خاطر این است که هر کدام برای کاری آفریده شده اند. اگر می بینید احساسات زن بر دیگر قوای او پیشی گرفته به این خاطر است که قرار است زن نقش یک همسر و مادر را داشته باشد و کانون گرم خانواده بسته به وجود زن است. و اگر می بینید که مرد قوت جسمی بیشتری دارد به خاطر این است که قرار است مرد نان آور خانه باشد و با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کند. از اینها که گذشت, در درگاه الهی ارزش زن و مرد به تقوای آنهاست, هر که تقوا پیشه کند بهشت از آن اوست و هر که از ارزشهای الهی دور شود, خود را به هلاکت انداخته است و فرقی بین زن و مرد نمی کند.
________________________________________________________________________________
شبهه دوم در ایه 282 سوره بقره :
ای كسانی كه ایمان آوردهاید! هنگامی كه بدهی مدتداری (به خاطر وام یا داد و ستد) به یكدیگر پیدا كنید، آن را بنویسید! و باید نویسندهای از روی عدالت، (سند را) در میان شما بنویسد! و كسی كه قدرت بر نویسندگی دارد، نباید از نوشتن -همان طور كه خدا به او تعلیم داده- خودداری كند! پس باید بنویسد، و آن كس كه حق بر عهده اوست، باید املا كند، و از خدا كه پروردگار اوست بپرهیزد، و چیزی را فروگذار ننماید! و اگر كسی كه حق بر ذمه اوست، سفیه (یا از نظر عقل) ضعیف (و مجنون) است، یا (به خاطر لال بودن،) توانایی بر املاكردن ندارد، باید ولی او (به جای او،) با رعایت عدالت، املا كند! و دو نفر از مردان (عادل) خود را (بر این حق) شاهد بگیرید! و اگر دو مرد نبودند، یك مرد و دو زن، از كسانی كه مورد رضایت و اطمینان شما هستند، انتخاب كنید! (و این دو زن، باید با هم شاهد قرار گیرند،) تا اگر یكی انحرافی یافت، دیگری به او یادآوری كند. و شهود نباید به هنگامی كه آنها را (برای شهادت) دعوت میكنند، خودداری نمایند! و از نوشتن (بدهی خود،) چه كوچك باشد یا بزرگ،ملول نشوید (هر چه باشد بنویسید)! این، در نزد خدا به عدالت نزدیكتر، و برای شهادت مستقیم تر، و برای جلوگیری از تردید و شك (و نزاع و گفتگو) بهتر میباشد; مگر اینكه داد و ستد نقدی باشد كه بین خود، دست به دست میكنید. در این صورت، گناهی بر شما نیست كه آن را ننویسید. ولی هنگامی كه خرید و فروش (نقدی) میكنید، شاهد بگیرید! و نباید به نویسنده و شاهد، (به خاطر حقگویی،) زیانی برسد (و تحت فشار قرار گیرند)! و اگر چنین كنید، از فرمان پروردگار خارج شدهاید. از خدا بپرهیزید! و خداوند به شما تعلیم میدهد; خداوند به همه چیز داناست. ( 282)
فاضلی لعنت الله علیه میگوید : منظور این ایه یعنی یك مرد برابر با دو زن است . خودش قران را تفسیر میكند ، بعد میگوید قران نیاز به تفسیر ندارد . در صورتی كه هیچ مفسری خلاف ایه تفسیر نمیكند . بگذریم .
برخی افراد ادعا میکنند که قرآن از آنجایی شهادت زن را نصف مرد میداند که عقلش را ناقص میداند!!! در پاسخ به این سخن باید بگویم، که اگر عقل کسی ناقص باشد شهادتش هم قابل قبول نیست پس این برداشت از این سخن خطاست. همچنین رأی و بیعت زنان با مردان برابر است و این سخن فقط در مورد شهادت در دادگاه است .
قسمت بالا پی نوشت از وبلاگ دوستم : http://antimajus.blogfa.com /
در اسلام، شهادت زن همچون شهادت مرد، به عنوان یك اصل، پذیرفته شده است اگر چه در برخى موارد میزان اثبات شهادت مرد و زن متفاوت است. گاه فقط گواهى و شهادت زن پذیرفته شده و گاه فقط گواهى مرد. و در بسیارى موارد نیز شهادت هر دو، یا به طور مستقل یا به طور مركب و به هم آمیخته قبول مىشود. براى دستیابى به گوشهاى از اسرار و حكمتهاى «شهادت» در آیین دادرسى اسلام، بهتر است به نكاتى چند توجه نمایید:
یكم. شهادت اصولًا حق نیست بلكه تكلیفى است بر عهده شاهد و كسى كه تحمل شهادت مىكند، نمىتواند آن را كتمان نماید. خداوند متعال در قرآن مىفرماید: «هر كس شهادت را كتمان كند گناهكار است»، بنابراین شهادت به عنوان حقى از حقوق نیست تا گفته شود، چرا در برخى موارد این حق از زنها دریغ شده و یا تبعیض ایجاد شده است بلكه به عنوان تكلیف، مقرر گشته است. پس معلوم مىشود در مواردى كه شهادت زن پذیرفته نیست، او معاف از تكلیف بوده و در نتیجه وظیفهاش نسبت به مرد، سبكتر است،
دوم: از نظر اصول جرمشناسى و دادرسى كیفرى و روانشناختى، اظهار آگاهى از هر واقعهاى و بیان شكل و خصوصیات هر رویداد مورد مشاهده- به حسب آن كه شاهد آن زن باشد یا مرد عاطفى باشد یا خوددار، طفل باشد یا بزرگسال با طرفهاى آن قضیه نسبت فامیلى داشته باشد یا نه و اختلاف زیادى پیدا مىكند. تجربه نشان داده كه شهادت اشخاص احساسى و عاطفى- كه طبعاً نیروى تخیلى قوىتر دارند و نیروى تخیل آنان ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تصرفاتى مىكند و قسمتى از آن را تغییر مىدهد- از دقت و صحت كمترى برخوردار است و زن نیز از آن حیث كه بعد عاطفى و احساسىاش غلبه دارد، طبیعى است كه باید شهادتش درباره امورى كه اهمیت زیاد دارد (مثل قتل و) همراه با تأیید بیشترى باشد.
سوم. اگر قبول شهادت مرد و عدم قبول آن از زن در برخى موارد، دلیل بر نقصان و تبعیض باشد، آن طرف قضیه هم باید صادق باشد كه در مواردى اصلًا شهادت مرد چیزى را اثبات نمىكند و شهادت زن است كه ارزشمند شمرده شده است، در حالى كه هیچ كدام دلیل به فضیلت و نقصان نیست بلكه براى بیان حقایق و روشن شدن آنها است. پس ما مىتوانیم با مطالعه هم جانبه و پیوسته در متون اسلامى، به اسرار و حكمتهاى احكام پى ببریم و شبهات را از ذهن خود بزداییم. بنابراین مسأله نابرابرى شهادت زن و مرد نیز حكمتهایى دارد كه اگر حجاب اندیشههاى فمینستى و مشابهانگارى زن و مرد كنار رفته و با ژرفكاوىهاى دقیق روانشناختى به مسأله نگاه شود پرده از عظمت احكام نورانى اسلام و اتقان زاید الوصف آن برمىدارد، آنچه در اینجا به طور مختصر مىتوان اشاره كرد این است كه:
اولًا: این نابرابرى در همه موارد نیست و در برخى از امور شهادت زن به تنهایى كافى است.
ثانیاً: برابرى شهادت دو زن با شهادت یك مرد در امورى مانند قتل و زنا كاملًا متناسب با روانشناسى زن مىباشد، زیرا:
1 (زن نسبت به مرد بسیار با حیاتر است و به خاطر حجب و حیایى كه دارد در برخورد با صحنههایى چون زنا معمولًا رو برمىگرداند و خیره نمىشود، برخلاف مرد كه حساسیت و تجسس در او تحریك مىشود. شیوه مواجهه زن با چنین منظرههایى نقصى براى او نیست ولى به طور طبیعى امكان اشتباه در تشخیص افراد و چگونگى مسأله در او بیشتر است و افزون شدن تعداد شاهد از احتمال خطا مىكاهد.
2 (همان طور كه گفته شد، زن عاطفىتر از مرد است و این براى او نه تنها نقص نیست، كه كمال او در آن است، لیكن این ویژگى كه در جاى خود ضرورت دارد توابع و اثار وضعى خاصى نیز دارد كه باید نسبت به آن هوشیار بود. برخى از برآیندهاى طبیعى این ویژگى در مسأله شهادت از قرار زیر است:
الف- زن در برخورد با صحنههاى دلآزارى چون قتل به شدت متأثر مىشود و از دقت در دیدن صحنه خوددارى مىكند، از همینرو ممكن است به درستى قاتل و چگونگى انجام قتل را نشناسد و شهادت وى از دقت كمترى برخوردار باشد و با ضمیمه شدن شاهد دیگر احتمال خطا كاهش مىیابد.
ب- در روانشناسى شناخت) این دیدگاه وجود دارد كه عواطف و احساسات آدمى در شناختهاى وى تأثیر گذارند، لاجرم هر اندازه
موجودى عاطفىتر و احساسىتر باشد ممكن است قواى ادراكىاش بیشتر دستخوش تخیلات و پندارهاى نادرست شود.
ج- آسیب پذیرى زن به لحاظ عاطفى بودن در شهادتهایى كه آثار مهم حقوقى (مانند اعدام و) دارد، بیشتر است.
جواب دوست عزیزم : زن بیشتر تابع احساسات بوده وهمچنین جرات مسئولیت پذیری او از مرد کمتر وترس والتهاب او درورود به مسائل سنگین اجتماعی ومردانه بیشتر است لذا خیلی از زنان به تنهایی به عنوان یک زن حاضر به شهادت به خصوص شهادت در باب نفوس وعرض نمی شوند ثانیا : در همه جا این گونه نیست که شهادت دو مرد مساوی با یک زن باشد بلکه در بعضی موارد شهادت زن مقدم ومقبول تراز شهادت مرد است وآن در امور خاص زنانه است که عادتا حضور مرد یا اطلاع او بر امور زنانه بعید یامحال باشد ثالثا: به گفته یکی از حقوق دانان محترم: در وقایع و رخدادهاى کوچه و بازار، مردان بیشتر از زنان دست اندر کار هستندمردان به خاطر کار و تلاش و به دست آوردن زاد و توشه و گذران زندگى با رخدادها و وقایع اجتماعى بیشتر مأنوس اند و اگر واقعه اى رخ دهد بیشتر و بهتر در معرض اطلاع اندفرض کنیم در خیابان دو نفر با هم دعوا مى کنند و با چوب و چا قو و سنگ به جان یکدیگر افتاده اند پس از چند دقیقه مردان اطراف آنان را گرفته و آنان را از یکدیگر جدا مى کننداین جا اگر قتلى یا جراحتى واقع شد مردان چون شاهد و ناظر بوده اند بهتر مى توان از آنان شهادت را پذیرفت .
در این جور وقایع یا اصلاً زنان حضور ندارند یا اگر حضور داشته باشند خود را کنار مى کشند
یا مردان آنان را به عقب مى راننداز این رو پذیرفتن شهادت مردان و
نپذیرفتن شهادت یک زن مسئله طبیعى است و ربطى به نقص یکى و کمال دیگرى
ندارد
پی نوشت قسمت اخر از وبلاگ < < < http://iran-efaf.blogfa.com/post-109.aspx
_________________________________________________________________
شبهه سوم : من نمیدونم فاضلی چشماش كلاج بوده ، یا كسی براش مینوشته كه این ها رو بگه .
میگه سوره بقره ایه 221 و 222 . وقتی نگاه كردم دیدیم این شبهه ای كه وارد كرده در ایه 223 هست .
زنان شما كشتزار شما هستند پس از هر جا [و هر گونه] كه خواهید به كشتزار خود [در]آیید و آنها را برای خودتان مقدم دارید و از خدا پروا كنید و بدانید كه او را دیدار خواهید كرد و مؤمنان را [به این دیدار] مژده ده ( 223 ) .
فاضلی لعنت الله علیه : زنان كشتزار شمایند .
نگاهى به شأن نزول آیه و تفسیر آن و دیدگاه غرب و اسلام نسبت به خانواده، روشن مى كند كه این آیه- برخلاف پندار برخى- از آیاتى است كه ارزش زن و جایگاه اجتماعى او را بیان مى كند.
شأن نزول این آیه بیان مىدارد كه یهود وقتهاى معینى را براى آمیزش با زنان مطرح مىكردهاند. این آیه نازل شد كه هر زمان كه خواستید و مانعى نبود مىتوانید نزدیكى و آمیزش كنید،
در تفسیر این آیه در نورالثقلین آمده است: هر ساعتى كه خواستید،
البته تشبیه زنان به كشتزار خود زنان نیست بلكه رحم زنان و جایگاه نطفه در زن است و براى پرهیز از نام بردن مستقیم و رعایت عفت كلام در قرآن است و از این نمونه در قرآن فراوان است و مباشرت منافاتى با تنظیم خانواده ندارد. زن و مرد مىتوانند از لذتهاى جنسی برخوردار شوند و در عین حال از فرزنددار شدن هم جلوگیرى نمایند و فرزنددار شدن را موكول به زمان دلخواه خودشان نمایند.
خانواده از دیدگاه غرب:
نظریه زوج آزاد، نوعى هم زیستى مشترك میان زن و مرد است كه بر مبناى آن، هیچ مسؤولیت حقوقى بر عهده دو طرف نمى آید بلكه تنها پاسخى به نیازهاى جنسى بدون در نظر گرفتن ضوابط اخلاقى و وجوه عاطفى آن است.
براساس این بینش هدف اصلى از روابط زناشویى، ارضاى غرایز جنسى زن و مرد است و فعالیت زایشى زنان نادیده انگاشته مى شود. آنان تكثیر نسل را روند حیوانى مى دانند تا عملى انسانى و چون سرشت انسانى را ندارد، كار زایشى، بلكه از طریق كار تولیدى قابل تغییر مى شمارند، مى گویند كار زنان ممكن است از نظر اجتماعى ضرورى محسوب شود، اما كاملا تاریخى است. از این رو است كه زن ها و مردها در غرب در عین تشكیل خانواده، با مردها و زنان دیگر رابطه برقرار مى كنند و معمولا زن در آن جوامع نقشى جز بازیچه و عروسك ندارد. قاچاق دختران و زنان از شرق به غرب مؤید این نظریه است) 1
خانواده از دیدگاه اسلام:
از نظر اسلام، زناشویى، یك نظم اجتماعى است كه مانع روابط نامنظم و بى قاعده اجتماعى (روابط بى قاعده و آزاد دو جنس) و پیامدهاى ناپسند آن، مانند فرزندان حرام زاده و شیوع پیامدهاى جنسى و مشكلات دیگر اجتماعى مى شود.
در اسلام، زناشویى عمل عبادت آمیز و مقدس به شمار آمده است كه بنا بر حدیث پیامبر اكرم: «من تزوج احرز نصف دینه») (مى تواند نصف ایمان جوان را از دستبرد شیطان حفظ كند و هدف از آن، حفظ نسل، انتقال تجربه، پرورش روحى و فكرى فرزندان، انتقال فرهنگ و زبان، ایجاد آرامش روانى و هدایت غریزه و نیاز جنسى است
تفسیر آیه:
در آیه شریفه 223 سوره بقره چند نكته آمده است:
1. تشبیه زنان به مزرعه
2. جواز استمتاع از آنان در هر زمان یا از هر مكان یا در هر مكان (بنا بر اختلاف تفاسیر)
3. هدف از آمیزش (پرورش فرزندان صالح و نیك) «قدموا لانفسكم»
4. توجه به دستورات خداوند و تجاوز نكردن از حدود و قوانین شرعى حتى در روابط زناشویى
تشبیه زنان به مزرعه، ممكن است براى برخى سنگین آید كه چرا اسلام درباره نیمى از نوع بشر چنین بیانى كرده است، در حالى كه نكته باریكى در این تشبیه نهفته است و در حقیقت قرآن كریم مى خواهد با این بیان ضرورت وجود زن در اجتماع انسانى را مجسم كند كه زن یك وسیله ارضاى شهوت ها نیست بلكه وسیله اى براى حفظ حیات نوع بشر همان طور كه انسان براى ادامه زندگى به تغذیه نیاز دارد و بدون كشت و زرع مواد غذایى، حیات او تأمین نمى شود، همچنین براى ادامه نوع خود نیز نیازمند به وجود زن است .
ویل دورانت در كتاب «لذات فلسفه» مى نویسد: «در نوع انسان عمل توالد در جسم زن است و عمل مرد تبعى و سطحى است و حتمى و ناگزیر نیست. طبیعت و آزمایشگاه ها هر دو زاید بودن مرد را به طور قطع نشان داده اند. این یك حقیقت تلخ است كه در انواع حیوان اصل و اساس ماده است و مرد فرع و تابع است. در نمایش بزرگ توالد كه محور حیات است، عمل نر حقیر است و فقط سیاهى لشكر است. در بحران وضع حمل مرد با دستپاچگى و از روى حیرت در كنار زن مى ایستد و سرانجام به حقارت و غیرضرورى بودن هستى خود در پهنه رشد نوع پى مى برد. در این لحظه است كه مى فهمد زن از او به نوع نزدیك تر و وابسته است و جریان عظیم حیات در وجود زن است و خلقت از خون و جسم و به تدریج در مى یابد كه چرا اقوام ابتدایى و ادیان بزرگ سامرى را مى پرستیدند»).
حاصل آن كه از تشبیه زن به مزرعه چند نكته مهم فهیمده مى شود:
1. از تعبیر حرث، فهمیده مى شود كه ارتباط مردان با زنان در اشباع غریزه منحصر نیست بلكه ارتباط تنگا تنگ زمینه و محصول عمل را دارد. همان گونه كه دنیا مقدمه آخرت است. زنان نیز به نوع بشر بقاء مى دهند و آخرت انسان و فرزندان با زنان سامان مى یابد. هم چنان كه این نكته را از ذیل آیه «قدموا لانفسكم» فهمیده مى شود.
2. انتخاب همسر مناسب همچون انتخاب مزرعه مناسب است و انتخاب بذر نیز شرط تولید بهتر است.
3. بذر و زمین هر دو در تولید، نقش مهمى دارند و زن و مرد بیشتر در نسل آینده نقش دارند.
4. هدف مقدس به هر كارى قداست مى دهد. اگر هدف آمیزش ذخیره روز قیامت باشد آن نیز رنگ الهى مى گیرد.
5. زن نه كالا است و نه منشأ «تاریكى» بلكه او بنیان گذار آبادى ها و سرمایه گذار تاریخ و فرستنده هدایاى اخروى است) 7 (.
در واقع این آیه سخن پندار آنانى را كه زن را تنها بازیچه و وسیله هوس بازى مى دانند باطل كرده استارزش واقعى زن را در درجه اول حفظ نسل، انتقال تجربه و پرورش فكرى و روحى فرزندان دانسته است. و
بخش دوم آیه نیز، جواز مطلق استمتاع را از همسر مى فهماند برخلاف برخى ادیان كه قیدهایى را براى این امر قرار داده بودند. چرا كه اگر «انى» در آیه زمانیه باشد، توسعه زمانى مسأله آمیزش جنسى را بیان مى كند یعنى در هر ساعتى از شب و روز مجاز هستید و اگر مكانیه باشد، توسعه در مكان را مى فهماند یعنى در هر مكان كه خواستید در آیید)
این احتمال نیز وجود دارد كه اشاره به هر دو جنبه باشد و به این ترتیب دو همسر مى توانند هرگونه و در هر زمان و مكان، از لذت جنسى بهره بگیرند.
بسم الله الرحمن الرحیم

من تمام این قسمت از سخنرانی فاضلی لعنت الله علیه را گوش دادم . حرف های چند عربستانی و ترجمه غلط انها را تكرار میكرد و از نظر من هیچ اعتباری نداشت .
چرا ایه هایی كه میخواند اسم سوره و شماره ایه را به زبان نیاورد تا بررسی كنیم ؟ !
ولی اشكال نداره ؛ اقایون كفار زیاد هستند اگه میدونید به من بگید ببینم این مردك بی سواد كدام سوره و ایه را میگفت .
احتمال زیاد این چند ایه ای بود كه من در این مطلب اوردم را خوانده بود . با هم بررسی میكنیم تا سواد این مرد ثابت بشه . من نمیدونم این مطالبی كه فاضلاب میخوند رو كی بهش میداده !
مسطح بودن یا كروی بودن زمین
یكی از اوصاف قرآن كریم عدم اختلاف و عدم تناقض در آیات است كه خود بدان تصریح كرده و فرموده است: اگر غیر خدا برای شما قرآن را تدوین می كرد، اختلاف زیادی در آن یافت می شد.
همهی آیات قرآن با هم مرتبطاند و بعضی از آن بعضی دیگر را تفسیر می كنند.
همچنین دارای عام و خاص، مطلق و مقید، حقیقت و مجاز است كه باید از هم جدا شوند و برای فهم آن از احادیث پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و معصومین ـ علیهم السّلام ـ ( كه مفسر قرآن هستند) استفاده شود؛ و برای درك معانی قرآن یا باید متخصص بود و یا به اهل فن قرآن مراجعه كرد.
در این میان برخی با ذكر مطالبی در باب آیات قرآن خواستهاند القا كنند كه بین آیات قرآن تناقض وجود دارد و لذا گزارههای قرآنی مشتمل بر پارادوكس و تناقض است نمونهای از مطالب یاد شده را ذكر و مورد بررسی قرار میدهیم:
در آیهی 19 سورهی حجر آمده است: «زمین را گستردیم.» كه از مسطح بودن زمین خبر می دهد نه كروی بودن آن.»
از جملهی «زمین را گسترده قرار دادیم» مسطح بودن زمین استفاده نمی شود و این یك مغالطهی آشكار است. آیه بدین معناست كه كره زمین در عین كروی بودن، گسترده نیز هست.
خداوند در این آیه میفرماید:
(وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ كُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ)؛ و زمین را گستراندیم و در آن كوه های استوار افكندیم و از هر چیز سنجیده ای در آن رویاندیم.
در آیهی 6 و 7 سورهی نبأ آمده است: (أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً وَ الْجِبالَ أَوْتاداً).
مد ارض در سورهی حجر به معنای گستردن طول و عرض آن است؛ چون
اگر خدای تعالی زمین را نمیگستراند و از سلسله جبال نمیپوشاند، صلاحیت
كشت و زرع و سكونت را نداشت و جانداران كمال حیات خود را نمی یافتند.
«رواسی» جمع راسیه به معنای ثابت، صفتی است كه موصوف آن حذف شده است، یعنی «حیالاً رواسی»، بدین معنا كه در زمین كوه های رواسی انداختیم.
منظور این است كه كوه ها مانع از حركت و اضطراب زمین می شدند.
«یكی از نعمت های الهی، گستردگی و مسطح بودن زمین است، وگرنه كشاورزی و بسیاری از تلاش های انسان به سختی انجام می شد و هیچ كدام از این نعمت ها تصادفی نیست تفسیر راهنما نیز مقصود از این آیه را هموار و گسترده قرار دادن زمین دانسته است.
اما در توضیح آیهی 6 و 7 سورهی نبأ در تفسیر نمونه آمده است: «مهاد» به طوری كه در كتاب لغت آمده، به معنای مكان آماده و صاف و مرتب است و در اصل از «مهد» به معنای محلی كه برای استراحت كودك آماده می كنند (اعم از گهواره یا بستر) گرفته شده است» و به معنای آماده و صاف و مرتب است.
اما كلمهی «اوتاد» جمع وتد است و «وتد» یعنی میخ بزرگ و شاید بدین علت كوه ها را میخ خوانده كه پیدایش
عمدهی كوه هایی كه در روی زمین است از عمل آتشفشانهای تحت الارض است كه
یك نقطه از زمین را می شكافد و مواد مذاب زمینی از آن فوران می كند و به
اطراف می ریزد كه تدریجاً به صورت میخی كه در روی زمینی كوبیده شده در می
آید و باعث سكون و آرامش فوران آتشفشان و اضطراب و نوسان زمین است.»
در تفاسیر دیگر نیز گفته شده كه چون كوه ها وسیلهی معاش اهل زمیناند به آن میخ گویند؛ زیرا اگر نبودند، زمین دائماً و زیر پای اهلش در حال نوسان بود.
جملاتی از این قبیل در تفاسیر دیگر نیز آمده است. با توجه به تفاسیر این آیات می بینیم كه آیات 6 و 7 سورهی نبأ و آیهی 19 سورهی حجر هیچ تناقضی با هم ندارند و در هر دو، زمین، محل آرامش و مسطح و هموار، و كوه ها عامل پابرجایی و استواری آن بیان شده است.
مشرق از شرق (بر وزن قمر) و شروق، به معنای طلوع آفتاب و اصل آن به معنای روشن شدن است. مشرق اسم مكان و به معنای محل طلوع است.
مغرب از غرب و به معنای محل غروب و دور شدن است. غروب آفتاب عبارت است از دور شدن و پنهان شدن آفتاب از نظرها.
در آیات قرآن مجید گاهی تعبیر (مشرق و مغرب) به صورت مفرد، مانند (و لله المشرق و المغرب)؛
«مشرق و مغرب از آن خداست»؛
گاهی به صورت تثنیه، مانند (رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ)؛ «پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب»؛
و گاهی به صورت جمع آمده است، مانند (فلا اقسم برب المشارق و المغارب)؛«سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها». هر یك از اینها اشاره به نكتهای است و آن اینكه خورشید، هر روز از نقطهی تازهای طلوع و در نقطهی تازهای غروب میكند؛ بنابراین به تعداد روزهای سال مشرق و مغرب داریم.
از سوی دیگر، در میان همهی مشرقها و مغربها، دو مشرق و دو مغرب ممتاز است كه یكی در آغاز تابستان، یعنی حداكثر اوج خورشید در مدار شمالی و یكی در آغاز زمستان یعنی حداقل پایین آمدن خورشید در مدار جنوبی است (كه از یكی تعبیر به مدار رأس سرطان و از دیگری تعبیر به مدار رأس جدی میكنند).
این آیات در عین دلالت بر متعدد بودن محل طلوع و غروب خورشید، به كروی بودن زمین نیز اشاره دارند؛
زیرا اگر زمین كروی باشد، طلوع كردن و تابیدن آفتاب بر هر جزئی از اجزای كرهی زمین مستلزم غروب از جزء دیگر آن است و در این صورت تعدد مشرقها بدون هیچ گونه تكلّف و زحمت روشن و واضح میگردد، ولی در غیركروی بودن زمین تعدد مشرقها و مغربها كه از آیه استفاده میگردد قابل درك و فهم نیست؛ زیرا جسم مسطح بیش از یك شرق و یك غرب ندارد.
همچنین اختلاف افقها دلالت بر كرویت زمین میكند و آن را مشارق و مغارب متعددی است؛ چنانكه از حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ روایت شده كه فرمود: «خورشید سیصدوشصت مشرق و سیصدوشصت مغرب دارد، از آن نقطهای كه امروز طلوع كرد دیگر طلوع نمیكند تا سال بعد در همان روز».
از احادیث و خطبهها و دعاهایی كه از پیشوایان دینی ما نقل شده است، این مطالب به روشنی استفاده میگردد. از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است كه فرمود:
«در یكی از سفرها مردی با من همسفر گردید، او همیشه نماز مغرب را پس از تاریكی شب و نماز صبح را قبل از طلوع صبح در تاریكی آخر شب میخواند؛ ولی من بر خلاف او رفتار میكردم و نماز مغرب را در موقع غروب و نماز صبح را در موقع فجر بهجا میآوردم.
او به من گفت: «تو نیز مانند من
رفتار كن، زیرا آفتاب پیش از آنكه از افق سر زند بر دیگران طلوع كرده است و
آنگاه كه از ما غروب میكند، هنوز در پارهای از افقها ناپدید نگردیده
است». من به وی گفتم كه در طلوع و غروب آفتاب، هر قوم و ملتی باید از افق خود پیروی كنند و طبق آن وظایف و مراسم مذهبی خویش را انجام دهند نه طبق افق دیگران».
در این روایت آن
مرد به اختلاف و تعدد مشرقها و مغربها كه از كرویت زمین به وجود میآید
اشاره و امام صادق ـ علیه السلام ـ نیز در این باره گفتار وی را تصدیق
میكند، سپس حكم مسأله را بیان و او را به اشتباهش متوجه میسازد.
تعبیر (فلا اقسم برب المشارق و المغارب)، ممكن است به مشرقها و مغربهای مختلف مكانی اشاره داشته باشد؛
چرا كه كرویت زمین سبب میشود كه به تعداد مناطق روی آن، مشرق و مغرب وجود داشته باشد؛ یا اشاره به مشرقها و مغربهای زمانی باشد، زیرا میدانیم كه حركت زمین به دور آفتاب سبب میشود كه هرگز دو روز پشت سر هم خورشید از یك نقطه طلوع و غروب نكند.
این تفاوت مشرقها و مغربها كه با نظم بسیار دقیق و حساب شدهای انجام میگیرد، از یك سو سبب پیدایش فصول چهارگانهی سال با آن همه بركات میشود و از سوی دیگر، باعث تعدیل حرارت و برودت و رطوبت در سطح زمین میگردد؛ همچنین زندگی انسانها و حیوانات و گیاهان را سروسامان میبخشد كه هر یك از اینها نشانه و آیهای از آیات خداست.
بسم الله الرحمن الرحیم

شبهه افکنی درباره این ایه های قران از سوره مومنون .
اول از همه میگم اقایی که بلد نیستی سوره مومنون 118 ایه داره نه 18 تا ایه چرا درباره اش حرف میزنی ؟ ( گوش کنید )
http://mohammmadd.persiangig.com/18%20Aye%20%21.mp3
------------------------------------------------------
دوم این که از ایه 11 شروع میکنه به ترجمه کردن . شاید دلیل خاصی داشته . شما خودتون اول تا 11 رو بخونید . نشانه کسانی است که بهشتی میشوند . بگذریم .
(وارثانی) كه بهشت برین را ارث میبرند، و جاودانه در آن خواهند ماند! ( 11 )
درباره این ایه حرفی نداشت بزنه .
-------------------------------------------------------------
و ما انسان را از عصارهای از گل آفریدیم; ( 12 )
به این جا که میرسه میگه شیره گل و مسخره میکنه . خودتان هر دو سخن را گوش کنید و تصمیم بگیرید .
http://mohammmadd.persiangig.com/Aye-12-Momenon-Fazeli.mp3
http://mohammmadd.persiangig.com/Aye-12-Momenon-Daneshmand.mp3
-----------------------------------------------------
از این جا به بعد درباره چگونگی تکامل نوزاد در رحم مادر است .
ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فی قَرارٍ مَكینٍ ( 13 )
سپس او را نطفهای در قرارگاه مطمئن ( رحم) قرار دادیم; ( 13 )
تعبیر از رحم به قرار مكین ( قرارگاه امن و امان ) اشاره به موقعیت خاص رحم در بدن انسان است ، در واقع در محفوظ ترین نقطه بدن كه از هر طرف كاملا تحت حفاظت است قرار گرفته ، ستون فقرات و دنده ها از یك سو ، استخوان نیرومند لگن خاصره از سوی دیگر ، پوششهای متعدد شكم از سوی سوم حفاظتی كه از ناحیه دستها به عمل می آید از سوی چهارم ، همگی شواهد این قرارگاه امن و امان است .
میگه میان ترجمه رو عوض میکنند در این ایه . ولی میبینید که این ایه همان ترجمه ای است که خودش میگوید .
حالا گوش کنید این انسان پست چه چیزی درباره این ایه میگوید و از روی نفهمی چه حرف هایی میزند .
http://mohammmadd.persiangig.com/Aye-13-Momenon-Fazeli.mp3
حالا گوش کنید استاد دانشمند چه میگوید و عظمت خدا را متوجه شوید .
http://mohammmadd.persiangig.com/Aye-13-Momenon-Daneshmand.mp3
---------------------------------------------------------------------
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظامًا فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ ( 14 )
سپس نطفه را بصورت علقه ( خون بسته)، و علقه را بصورت مضغه ( چیزی شبیه گوشت جویده شده)، و مضغه را بصورت استخوانهایی درآوردیم; و بر استخوانها گوشت پوشاندیم; سپس آن را آفرینش تازهای دادیم; پس بزرگ است خدایی كه بهترین آفرینندگان است! ( 14 )
اگر می توانستیم از مراحل رشد و نمو جنین بطور كامل فیلم برداری كنیم و آنها را از مقابل چشم بگذرانیم آنگاه می فهمیدیم چه شگفتیها در این كار نهفته است . هر چند پیشرفت فوق العاده جنین شناسی در عصر ما و تحقیقات روز افزون دانشمندان و تجربیات و آزمایشهایشان روی این امر ، بسیاری از مسائل را روشن ساخته و هنگامی كه انسان در برابر نتیجه این تحقیقات قرار می گیرد بی اختیار جمله فتبارك الله احسن الخالقین را زمزمه می كند .
جنین بعد از آنكه مرحله علقه و مضغه را پشت سر گذاشت تمام سلولهایش تبدیل به سلولهای استخوانی می شود و بعد از آن تدریجا عضلات و گوشت روی آن را می پوشاند ، بنا بر این جمله كسونا العظام لحما یك معجزه علمی است كه پرده از روی این مساله كه در آن روز برای هیچكس روشن نبود بر می دارد ، زیرا قرآن نمی گوید : ما مضغه را تبدیل به استخوان و گوشت كردیم بلكه می گوید : ما مضغه را تبدیل به استخوان كردیم و بر استخوانها لباس گوشت پوشاندیم اشاره به اینكه مضغه نخست تبدیل به استخوان می شود و بعد از آن گوشت روی آن را می پوشاند .
این چهار مرحله متفاوت كه به اضافه مرحله نطفه بودن ، مراحل پنجگانه ای را تشكیل می دهد هر كدام برای خود عالم عجیبی دارد مملو از شگفتیها كه در علم جنین شناسی امروز دقیقا مورد بررسی قرار گرفته و پیرامون آن كتابها نوشته اند ، ولی روزی كه قرآن از این مراحل مختلف خلقت جنینی انسان و شگفتیهای آن سخن می گفت ، اثری از این علم و دانش نبود .
آفرین بر آن علم و حكمتی كه اینهمه استعداد و لیاقت و شایستگی را در چنین موجود ناچیزی ایجاد می كند ، آفرین بر او و بر خلقت بی نظیرش . .
سوم این که اعتراف میکنه که من بی سوادم و نمیدونم علقه چیه . نمیدونی چرا نظر میدی ؟
http://mohammmadd.persiangig.com/Eterafe%20Bi%20Savadi.mp3
ترجمه این ایه رو نگاه کنید و حرف زدن این احمق رو هم نگاه کنید !
http://mohammmadd.persiangig.com/Aye-14-Momenon-Fazeli.mp3
گوش کنید استاد دانشمند چه میگوید درباره این ایه .
http://mohammmadd.persiangig.com/Daneshmand%201.mp3
-----------------------------------------------------------------------------
و از آسمان، آبی به اندازه معین نازل كردیم; و آن را در زمین (در جایگاه مخصوصی) ساكن نمودیم; و ما بر از بین بردن آن كاملا قادریم! ( 18 )
فاضلی لعنت الله علیه میگوید : اگر خدا به اندازه باران میفرستد ؛ سیل ها برای چه می اید ؟
به نظر شما اگر از یک بچه ای که تازه حرف زدن یاد گرفته بپرسیم جواب این سوال را نمیداند ؟
خداوند برای انسان ها نعمت میفرستد تا از ان استفاده کند . ما سد بسازیم و نعمت را ذخیره کنیم و استفاده کنیم .
حالا ما زیر ساخت های معیوب درست کردیم و منجر به سیل شد . شما در حیاط خانه هم شیر اب را باز بگذارید اب جمع میشود و یک سیل ساختگی به وجود می اید .
من خودم قدیم که بچه بودم در تهران کوچه ای داشتیم که در ان کوچه چاه هایی در گوشه های خیابان بود . بعضی اوقات که باران میامد اب ان چاه ها بالا میامد و باعث روانه شدن اب به داخل کوچه میشد . چند بار هم در انجا سیل امد . ولی به تازگی که رفتم دیدم که روی ان چاه ها را پوشانده اند . ایا شما توقع دارید خدا به باران بگوید یک جوری بیا که در این منطقه سیل نیاد ؛ ولی نیاز منطقه بغلی هم بر طرف بشه ؟ ما باید زیر بنا را درست کنیم .
در بعضی از کشور ها هم که به علت بالا امدن اب رودخانه ها سیل جاری میشود .
به طور کلی منظور ایه این چیزی نیست که فاضلی لعنت الله علیه فکر میکرد . بلکه منظور این است که :
ما از آسمان آبی فرو فرستادیم به اندازه معین ( و انزلنا من السماء ماء بقدر ) .
نه آنقدر زیاد كه زمینها را در خود غرق كند ، و نه آنقدر كم كه تشنه كامان در جهان گیاهان و حیوانات سیراب نگردند .
آری از آسمان كه بگذریم و به زمین بپردازیم یكی از مهمترین مواهب الهی آبی است كه مایه حیات همه موجودات زنده است .
سپس به مساله مهمتری در همین رابطه كه مساله ذخیره آبها در منابع زیر زمینی است پرداخته می گوید ما این آب را در زمین در مخازن مخصوص ساكن كردیم ، در حالی كه اگر می خواستیم آن را از بین ببریم كاملا قدرت داشتیم ( فاسكناه فی الارض و انا علی ذهاب به لقادرون ) .
عظمت خداوند و لطفش به بشر را ببینید :
می دانیم قشر روئین زمین از دو طبقه كاملا مختلف تشكیل یافته : طبقه نفوذ پذیر و طبقه نفوذ ناپذیر ،
اگر تمام قشر زمین نفوذ پذیر بود آبهای باران فورا در اعماق زمین فرو می رفتند و بعد از یك باران ممتد و طولانی همه جا خشك می شد و قطره ای آب پیدا نبود !
و اگر تمام قشر زمینی طبقه نفوذ ناپذیر همچون گل رس بود تمام آبهای باران در سطح زمین می ماندند آلوده و متعفن می شدند و عرصه زمین را بر انسان تنگ می كردند ، و این آبی كه مایه حیات است مایه مرگ انسان می شد .
ولی خداوند بزرگ و منان قشر بالا را نفوذ پذیر و قشر زیرین را نفوذ ناپذیر قرار داده تا آبها در زمین فرو روند و در منطقه نفوذ ناپذیر مهار شوند و ذخیره گردند ، و بعدا از طریق چشمه ها ، چاهها و قناتها مورد استفاده واقع شوند ، بی آنكه بگندند و تولید مزاحمت كنند یا آلودگی پیدا كنند .
این آب گوارائی را كه ما امروز از چاه عمیق بیرون می كشیم و با نوشیدن آن جان تازه پیدا می كنیم ممكن است از قطرات بارانی باشد كه هزاران سال قبل از ابرها نازل شده و در اعماق زمین برای امروز ذخیره گشته است ، بی آنكه فاسد شود .
به هر حال كسی كه انسان را برای زندگی آفرید و مهمترین مایه حیات او را آب قرار داد منابع بسیار مهمی برای ذخیره این ماده حیاتی قبل از او آفریده و آبها را در آن ذخیره كرده است ! البته قسمتی از ذخیره های این ماده حیاتی بر فراز كوهها است ( به صورت برفها و یخها ) كه گاهی همه ساله آب شده جریان می یابد و گاه صدها و یا هزاران سال بر قله كوهی می مانند تا روزی كه فرمان نزول به آنها داده شود و بر اثر تغییر حرارت جوی به سوی دشت و هامون سرازیر گردد و زمینهای تشنه را سیراب كند .
----------------------------------------------------------
سپس بوسیله آن باغهایی از درختان نخل و انگور برای شما ایجاد كردیم; باغهایی كه در آن میوههای بسیار است; و از آن میخورید! ( 19 )
در اینجا سؤالی پیش می آید كه چرا در میان انواع میوه ها بالخصوص روی این سه میوه تكیه شده است : خرما ، انگور و زیتون ؟ در پاسخ باید به این نكته توجه داشت كه از نظر تحقیقات علمی غذاشناسان كمتر میوه ای وجود دارد كه برای بدن انسان به اندازه این سه میوه مفید و مؤثر باشد .
روغن زیتون برای تولید سوختوساز بدن ارزش فراوانی دارد ، كالری حرارتی آن بسیار زیاد ، دوست صمیمی كبد انسان ، بر طرف كننده عوارض كلیه ها و سنگهای صفراوی و قلنجهای كلیوی ، تقویت كننده اعصاب و بالاخره اكسیر سلامتی است .
در مورد خرما آنقدر توصیف شده كه در این مختصر نمی گنجد : قند فراوان خرما از سالمترین قندها است و از نظر بسیاری از غذاشناسان خرما یكی از عوامل جلوگیری از سرطان است ، دانشمندان در خرما سیزده ماده حیاتی ، و پنج نوع ویتامین كشف كرده اند كه آنرا به صورت یك منبع فوق العاده ارزشمند غذائی در می آورد .
اما انگور به عقیده بعضی از دانشمندان ، یك داروخانه طبیعی است ، از نظر خواص همچون شیر مادر است و دو برابر گوشت در بدن ایجاد حرارت می كند ، خون را تصفیه می كند ، سموم بدن را دفع می نماید ، انواع ویتامین موجود در آن به انسان نیرو و توان می بخشد .
چهارم قران مقامش بالا تر از این است که تمام میوه ها را تک تک نام ببرد . منتخبی از میوه ها در قران امده که هر کدام برای بدن بسیار مفید است . مثل انار و زیتون و انگور و خرما و ... .
این اقا توقع داشتع خدا در این ایه بگه از درختان موز و خیار و انار و سیب و ... همه رو نام ببره . البته اگه خدا در این ایه تمام میوه ها را هم نام میبرد این اقا یک جور دیگه ایراد میگرفت . مثل این که خدا خواسته نعوذ به الله منت بگذاره . ادم مریض مریضه کاریش نمیشه کرد .
مثلا خدا میگوید نماز بخوانید . ولی در قران به طور کلی بیان شده . نه این که نماز صبح چند رکعت و ... .
-----------------------------------------------------------------------------
و (نیز) درختی را كه از طور سینا میروید ( درخت زیتون)، و از آن روغن و «نان خورش» برای خورندگان فراهم میگردد (آفریدیم)! ( 20 )
در این ایه میگه اصلا در کوه سینا اصلا درخت زیتون نداره و با تمام بی شرمی به خدا توهین میکند . خدا عذابش رو لحظه به لحظه افزایش بده .
پنجم اقای بی سواد شما مگه به منطقه عربستان اشنا هستی که درباره طور سینا نظر میدی ؟ اولا این همه مناطق هم اسم در دنیا وجود دارد . مثلا شما میگی خیابان ازادی . فقط یک خیابون ازادی وجود داره ؟ این بی سواد یک جای دیگه رو به جای این منطقه اشتباه گرفته . یا مثل اون 18 ایه اون کسی که بهش داده بگه مثل خودش بی سواد بوده . باید بگوییم که رضا فاضلی این حرف را بدون هیچ اطلاعات جغرافیایی بیان کرده . زیرا منطقه طور در صحرای سینا در جنوب این صحرای بزرگ قرار دارد که اعراب وقتی به این منطقه آمدند به درختان پربار زیتون برخورد کردند دیدن نقشه به شما کمک می کند . البته ممکن است که طور سینا جنبه توصیفی داشته باشد زیرا طور به معنای کوه و سینا به معنای پربرکت زیبا و مشجر میدهد که نیاز به دانستن قوانین عربی دارد که رضا فاضلی نمیداند .
------------------------------------------------------------------
وَ إِنَّ لَكُمْ فِی اْلأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقیكُمْ مِمّا فی بُطُونِها وَ لَكُمْ فیها مَنافِعُ كَثیرَةٌ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ ( 21 )
و برای شما در چهارپایان عبرتی است; از آنچه در درون آنهاست ( از شیر) شما را سیراب میكنیم; و برای شما در آنها منافع بسیاری است; و از گوشت آنها میخورید; ( 21 )
ششم : اشتباه بزرگ دیگر رضا فاضلی از آیه 21مؤمنون .
اشکالی که هست رضا فاضلی از دستور زبان عربی هیچ نمیداند . زیرا مثل تمام زبانها بسیار پیش می آید که یک کلمه به چند طریق معنا میشود . در این آیه کلمه بطون به معنای خاص شکم نیست چرا که همانطور که بسیاری از ما فارسی زبانان میدانیم واژه بطن به درون چیزی اطلاق میشود.خیلی ساده بود .این نشاندهنده حماقت بیش از اندازه رضا فاضلی است .
رضا فاضلی در تاریخ دوازدهم تیر ماه 1314 چشم به جهان گشود.
محل تولد او در عودلاجان تهران و در یک خانواده به اصطلاح مسلمان می باشد. پدر وی میوه فروش بود و زندگی آنها بسیار دشوار و سخت سپری می شد. به این لحاظ رضا در شرایط بسیار سختی به دنیا آمد. رضا بارها از قول مادرش اینگونه نقل می کند که: مادرم همیشه می گفت:
( زندگی ما آنقدر سخت بود که من حتی موقعی که رضا را در شکم داشتم مجبور بودم برای امرار معاش در خانه دیگران کلفتی کنم ). وی دوران کودکی اش را در خیابان اسماعیل بزاز کوچه صالحی گذراند. تحصیلات ابتدائی را در مدارس نوشیروان و خیام تمام کرد و دوره متوسطه را در دبیرستان های پهلوی و فرخی و البته با یک سال در جا زدن در کلاس اول راهنمایی به پایان رسانید. پدر رضا شخصی مشروب خوار بود که اکثر اوقات تمامی درآمد کاری خانواده را نیز صرف این کار می کرد. بد مستی های پدر رضا تمام شدنی نبود روز به روز هم بیشتر و بیشتر می شد به شکلی بود که گاهی اوقات تمامی خانواده را زیر کتک می گرفت و مورد ضرب و شتم قرار می داد. رضا می گوید در کوچکی بارها از خدا می خواستم بزرگ شوم تا انتقام سالها تو سری خوردن و کبود شدن بدن مادر و خودم را از پدرم بگیرم. رضا می گوید در تمام طول زندگی طعم کودکی را هرگز نچشیدم . اصلا انگار نه انگار که پدری داشته ام . هیچ گاه محبت پدرم را درک نکردم و اصلا نمی دانم محبت پدری یعنی چه. تنها تصویری که از پدرم دارم یک فرد مست با هیکلی درشت و ژولیده که هر چه می خواست باید برایش فراهم می کردم. یکبار در خواب بودم که دیدم صدای مادرم می آید هراسان از خواب پریدم و دیدم که پدرم به گلوی مادرم چنگ انداخته و می خواهد او را خفه کند آن هم فقط بخاطر این بود که مادرم از او گله کرده بود که چرا اینقدر دیر به به خانه آمدی و چرا زندگی ما اینقدر نکبت وار شده است.
رضا در سال 1324 از خانه پدری گریخت و زندگی جدیدی را دور از خانه و خانواده سپری کرد. در سال 1325 به وی خبر دادند که مادرش توسط دوستان مست پدرش در خانه مورد تجاوز قرار گرفته و در نهایت کشته شده است. رضا با شنیدن این خبر در نهایت عصبانیت و خشم شبانه به سراغ پدر رفته و در رختخواب و با ضرب چاقو پدر را به هلاکت رساند و گریخت. و تا یک سال کسی از وی خبری نداشت. بعدها رضا در خاطرات خود نقل می کند که: بعد از به قتل رساندن پدر، همه مشکلات و تقصیرها به گردن من افتاد. حتی مامورین فکر کردن که من به مادرم تجاوز کرده و پدرم را نیز به قتل رسانده ام برای همین دیگر نتوانستم به خانه پدری خود برگردم و کوچکترین سهمی از ارثیه هر چند اندک پدری عاید بنده نشد. به همین خاطر باید زندگی را از جایی شروع می کردم به این جهت از تنها کاری که بلد بودم نهایت استفاده را کردم و برای ادامه زندگی به کاباره ها رو آوردم . طولی نکشید که رضا با زدن تار و تنبک برای خوانندگان و رقاصان توانست جای خود را در میان آنها باز کند و از این کار درآمد بسیار خوبی نیز به جیب بزند. رضا در آن زمان آنچنان معروف شد که اسمش در سر زبان ها افتاد و می شود گفت تقریبا همه محله های بالای شهر تهران رضا را بهترین تنبک زن می دانستند و در برنامه های خود از وی دعوت به عمل می آوردند. رضا بعدها شهرتش فراگیر شد و همه وی را به اسم مستعار رضا مطرب می شناختند. به قول خود رضا گاهی اوقات نیز لقب رضا تار زن هم به او می دادند.

در سال 1331 با پریوش، خانم سرهنگ نصیری یکی از مسئولین نیروی هوائی آشنا شد و با وی ارتباط نزدیکی برقرار نمود و در طول مدت کمی با زیرکی تمام نظر وی را جلب کرد. همین امر موجب شد به عنوان نگهبان، 6 ماه در خانه آنها مشغول به کار شد. و بعد از 6 ماه راننده شخصی سرهنگ نصیری گردید. رضا بعد از یک سال خوش خدمتی به سفارش سرهنگ نصیری به استخدام نیروی هوائی در آمد و دوره آموزشی خود را در تهران به پایان رسانید. رضا در کنار آموزش در نیروی هوایی همچنان به کار خود ( رانندگی ) ادامه می داد تا اینکه ارتباط وی با پریوش به جاهای باریک کشیده شد. نصیری بعد از برگشت از ماموریت 8 ماهه خود متوجه شد که رضا با پریوش با رابطه نا مشروع داشته و از وی حامله شده است اینگونه بود که رضا معرکه را تنگ دیده و دوباره پا به فرار گذاشت و متواری شد و دوباره بی خانمانی رضا شروع شد. اما این بار دیگر نمی توانست به این راحتی خود را در میان جمع آفتابی کند چون تمامی نیروهای امنیتی رژیم در پی وی بودند.
در این میان برخی ادعا می کنند رضا در طول سالهای 1333 ( 1954 ) تا 1338 ( 1959 ) در کشورهای فرانسه، آلمان، انگلیس، و آمریکا به کار و تحصیل مشغول بوده است. این درحالی است که در آن زمان آقای رضا فاضلی حتی هزینه زندگی شخصی خود را هم با مشکلات فراوان به دست می آورد تا چه رسد به اینکه پاسپورت و هزینه سفر به آمریکا و ....

تازه همان طور که می دانید آقای فاضلی هیچ گونه مدرک رسمی دال بر سواد بیش از دبیرستان ندارد. همان طور که می دانید و گفته شد رضا تا اواخر سال 1334 در خانه سرهنگ نصیری بوده و در اوایل همین سال بود که پریوش از رضا حامله شده بود. و پسر وی ( بیژن ) نیز از همان پریوش بود. اما چیزی که آقای فاضلی خود نقل می کند این است که وی بعد از گذشت چند سال و با آرام شدن اوضاع ( ترور شدن سرهنگ نصیری توسط افراد ناشناس ) دوباره به صحنه زندگی آشکارا برگشت و توانست به کار و فعالیت آزاد خود ادامه دهد. وی به خاطر داشتن سوابق کاری ( تنبک و تار زدن در کاباره ها ) و آشنا بودن با رقاصه ها و افراد سر شناس توانست خود را به عنوان یک هنرمند جلوه داده و وارد صحنه سینما و بازیگری شود.
وی بعد از مدتی به سراغ پریوش رفت و متوجه شد که نصیری فرصت از بین بردن بچه ای که نتیجه رابطه رضا و پریوش بود را نداشته و توسط افراد ناشناس ترور شده است. پریوش نیز بچه را که پسر هم بود ( بیژن ) بزرگ کرده بود. رضا با دیدن این صحنه بسیار خوشحال شد و ارتباط خود با پریوش را به زندگی زناشویی تبدیل کرد. اما هرگز این ازدواج در شناسنامه رضا و پریوش ثبت نشد. بعد از پریوش نیز رضا هرگز با کسی ازدواج رسمی نکرد بلکه فقط به روابط جنسی اکتفا نمود.
رضا فاضلی بعد از چند سال کار در سینما و تائتر، با فیلم "خانم عوضی گرفتی" به سینمانی ایران معرفی شد و تا سال 1354 در کشورهای ایران، ترکیه، پاکستان،ایتالیا ، مجارستان به عنوان هنر پیشه و تهیه کننده ایفای نقش نمود.
در یک سریال بین المللی که کشور های ایتالیا، آمریکا، فرانسه، آلمان و اتریش و مجارستان تهیه کنندگان آن بودند و نام سریال Sexy Susanna بود به عنوان نقش آفرین شرکت نمود. تقریبا تمامی فیلم هایی که رضا در آن نقش آفرینی می کرد مملو از صحنه های سکسی بود. البته در آن زمان این صحنه ها حالتی عادی گرفته و جزء امور روزمره مردم شده بود. و می شود گفت اندک بازیگرانی بودند که به صحنه فیلم و سینما کشیده می شدند و رابطه جنسی با کسی نداشتند.
آخرین فیلم رضا فاضلی سفر سنگ به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال 1356 بود.و بعد از آن دیگر فیلم بازی نکرد. اما رابطه رضا با زنان در فیلم ها و کاباره ها به حدی زیاد شد و آنقدر رضا در این کار زیاده روی کرد که حتی پریوش نیز از وی زده شد و در همان سال 56 از وی طلاق گرفت. ( البته همان طور که می دانید هیچ سندی دال بر ارتباط و زندگی رضا با پریوش وجود ندارد لذا منظور از طلاق همان جدایی و قطع رابطه است).
رضا پس از انقلاب 57 بخاطر سابقه بدی که برای خود در فیلم های مختلف به جای گذاشته بود مجبور به ترک وطن گشت. فاضلی در تمامی این مدت سعی کرد بیژن را قانع کند که همراه او به اروپا بیاید. در نهایت فاضلی بعد از مدتی به همراه پسر خود از ایران فرار کردند و به هر وسیله که می شد خود را به لندن رساندند. رضا و پسرش به محض دریافت پناهندگی در لندن یک مغازه ویدئو فروشی زدند و به همراه دوستان رضا شروع به کارهای تروریستی با پوشش سازمان K.V.C. در خیابان کنزینگتن Kensington شدند. بعدها معلوم شد پشت پرده ویدئو فروشی چیزهای دیگری بوده و فاضلی به همراه دوستانش در حال درست کردن مواد منفجره و فروش آن به شبکه های قاچاق و مافیایی بوده اند. خوشبختانه دود کارهای تروریستی رضا فاضلی به چشم خودش رفت و این آتش، اول دامن خودش را گرفت.
تنها نتیجه زیاده خواهی های رضا فاضلی این بود که پسر بی گناه خود را که از جریان نیز بی اطلاع بود در همان مغازه و در پی منفجر شدن یکی از مواد منفجره در تاریخ 28 مرداد 1365 برابر با آگوست 1986 از دست داد. او جنازه پسر 22 ساله خود را با دستان خودش به خاک سپرد. وی برای فرار از دستان قانون و همچنین برای گول زدن وجدان خودش داستانی ساخت مبنی بر اینکه رضا فاضلی و گروهش به همراه پسر 22 ساله اش در کار تخریب رژیم آخوندی و مبارزه با انقلاب اسلامی بوده اند و به همین دلیل رژیم آخوندی محل کار وی را بمب گذاری کرده و منفجر کرده اند. در حالی که هیچ گاه سندی برای این حرف ها نتوانست ارائه دهد. از طرفی همه می دانند که حکومت آخوندی در سال 1365 در اوج درگیری و جنگ با عراق بوده اند و اصولا نیرو و توان مبارزه با مخالفین فراری را نداشتند در ضمن رضا فاضلی در آن زمان دشمن رژیم آخوندی محسوب نمی شد و اصولا نسبت به افراد سر شناس دیگر نا شناس به نظر می رسید. اگر شما به آمار مهاجرت ایرانیان به اروپا نگاهی بیاندازید متوجه خواهید شد که اوج این مهاجرت در سالهای 1980 ( 1359 ) تا 1989 ( 1368 ) بوده است. و عقلا مبارزه با مخالفین فراری در آن زمان امکان پذیر نبوده است. در ضمن بعدا ادعای پلیس لندن این را اثبات کرد که رضا و دوستانش در قضیه انفجار دست داشته اند و مهر تروریستی به پرونده آنها خورده است.
اما حرف ها و مطالب رضا فاضلی نتوانست پلیس لندن را قانع کند و پلیس پس از تحقیقات به این نتیجه رسید که آنها با مافیای قاچاق مواد مخدر در ارتباط بوده اند و برای آنها بمب و مواد منفجره تهیه و درست می کرده اند. به همین دلیل پلیس لندن رضا فاضلی را به همراه چند تن دیگر از هم دستانش در سال 1992 از انگلیس اخراج کرد. و رضا و دوستانش راهی آمریکا شدند. از طرفی چون گزارش کارها و فعالیت ها رضا و گروهش به مامورین آمریکایی نیز داده شده و پرونده رضا و دوستانش جنبه بین المللی به خود گرفته بود ماهیت آنها نیز برای آمریکایی ها شناخته شد و اخبار و اطلاعات لازم و کافی در مورد آنها را از مسئولین انگلیسی کسب گردید. لذا آمریکایی ها بعد از بازرسی های شدید و بازجویی های فراوان به صورت موقت آنها را پذیرفتند و شرط کردند که در صورت هر گونه فعالیتهای تروریستی آنها را از آمریکا اخراج کنند. در همین راستا بود که رضا فاضلی و همراهانش تا سال 2001 نتوانستند عنوان شهروندی آمریکا را به دست آورند و مجبور شدند تا دو سال در شرق آمریکا در دهکده ای دور افتاده به سر ببرند. بعد از گذشت دو سال بعد از اینکه برای آمریکایی ها محرز شد که رضا و دوستانش از کارهای تروریستی خود دست برداشته اند، آنها را به طور رسمی پذیرفتند. البته با همان شرایط گذشته ( که اگر دست به کارهای تروریستی سابق بزنند از این کشور اخراج می شدند. )
فاضلی پس از دریافت شهروندی آمریکا بفکر کار سابق افتاد و با یاری دوستان و همکاران سابقش تلویزیون آزادی در نوامبر 2002 بروی آنتن رفت و تا بیست و هفتم ژانویه 2005 بطور 24 ساعته برنامه های آن از لس آنجلس پخش شد.
از ماه ژوئیه 2005 رضا فاضلی به دعوت آقای امیر شجره به تلویزیون پارس دعوت شد و تا امروز همکاری خود را با پخش برنامه «نوید آزادی» که از تلویزیون آزادی شروع شده بود ادامه داد. محتوای برنامه وی تخریب چهره دین و مذهب و به طور کلی خدا پرستی است. او خدا را بطور کلی نفی می کند و قائل است که خدا زاییده فکر بشری است و این بشر است که خدا را خلق کرده نه اینکه خدا بشر را خلق کرده است. وی به تازگی از امیر شجره نیز جدا شده و به شبکه کانال یک ( شهرام همایون ) که در کانال 6 پخش می شود پیوست .
می شود گفت سنگین ترین مصیبتی که به رضا فاضلی وارد شد مرگ پسرش بود . وی بارها و بارها با عناوین مختلف سعی کرد که خود را در این حادثه بی تقصیر جلوه دهد. حتی وی یک زندگی دیگری برای خود نوشت و به یک شرکت آمریکایی به نام First Book در سال 2001 مقدار زیادی پول داد تا آن را به چاپ برسانند. از این قرار شد که سرنوشت
رضا فاضلی در کتابی با عنوان Survivor به چاپ رسید.
از طرفی برای راضی کردن وجدان خود نیز همه تقصیرها را گردن خدا انداخت و ادعا کرد تمامی مصیبت هایی که به سر او آمده خواست خدا بوده و با این کار تمامی فلش ها را از خود به خدا منتقل کرد)درحالی كه او خدا را بطور کلی نفی می کند و قائل است که خدا زاییده فکر بشری است و این بشر است که خدا را خلق کرده نه اینکه خدا بشر را خلق کرده است(. در همین راستا شما می بینید که برنامه های وی و حتی نوع حرف زدن وی به صورتی است که انسان احساس می کند از یک عقده و کینه درونی نشات می گیرد. و سرانجام در فروردین سال ۱۳۸۸به درک واصل شد.

بعضیهارو ابلیس مثل ساعت کوک میکنه تا آخر ماه رمضان کار کنن و بعدش هم که خودش میاد دوباره شارجشون میکنه .






از سایت بالاترین


رضا فاضلی در یک نمایش روحوضی فیلم های گوشتی! و آبگوشتی قبل از انقلاب


به نقل از فاضلی بهروز :

سلام بر دوستان مسلمان
فکرميکنم همه شما رضا فاضلي و معشوقش ماني بهروز را ميشناسيد!
من اين عکس را مدتي قبل بدست آوردم. اما آن را منتشر نکردم تا شايد ماني بهروز دست از لجن پراکني هايش در مورد خدا و اسلام دست بردارد . او ميدانست که من اين عکس را در اختيار دارم و از روابط پنهاني او و رضا فاضلي آگاه هستم.
اما بدليل پافشاري او روي موضعش اين عکس را منتشر ميکنم تا همه بدانند علت نزديکي اين دو نفر و علت اينکه ماني وبلاگ نويس او شده بود چيست
اين عکس مدت کوتاهي قبل از فرار مفتضحانه اين دو نفر از ايران از آنها گرفته شده است . در اين روزها اين دو مرتبا براي نجات جانشان از دست نيروهاي مردمي امام خميني مجبور بودند از مکاني به مکان ديگر بروند تا گير نيفتند .
چندی پیش خبری به دستمان رسید که جناب




در آغاز بيان دو نكته ضروري است.
اوّل: نگاهي كوتاه به فرهنگ ازدواج در جزيره العرب در زمان پيامبر(ص):
1ـ عرب هاي جاهلي نسبت به دختر، بلكه جنس زن بي علاقه بودند، چون در محيطي كه دائم مردم با هم به جنگ و خونريزي مشغول بودند و هر كس هر قدر كه مي توانست، به ديگران ظلم روا مي داشت، خوف داشتند كه در جنگ، دختران اسير شوند و باعث ننگ آن طايفه گردند، نيز به جهت وضع بد اقتصادي و اين كه دختران به فحشا رو آورند و ... به دختر علاقه اي نداشتند، بلكه دختر داري را ضد ارزش مي شمردند و بعضاً به زنده به گور كردن دختران رو مي آوردند.
2ـ چون جنگ و خونريزي در آن محيط امري متداول بود، و عرب جاهلي با اندك بهانه اي يك ديگر را مي كشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعيتي بود و نسبت زنان به مردان افزايش چشمگيري پيدا ميكرد (چون مردان به جنگ اقدام مي كردند، نه زنان و كشتهها از مردان بود) كه گزينة «چند زن داشتن» را براي رهايي از مشكل عدم تعادل جمعيتي پذيرفتند. اين مشكل در اكثر نقاط از جمله در ايران هم وجود داشت، ليكن در عربستان بيشتر بود.
3ـ در آن وضع ناگوار اقتصادي، زن گرفتن از يك خانواده و قبيله نوعي كمك به آنان محسوب مي شد، به همين جهت مشركان قريش به دامادهاي پيامبر(ص) فشار وارد مي كردند كه دختران پيامبر(ص) را طلاق دهند تا بر مشكلات پيامبر افزوده شود.
4ـ در محيطي كه نا امني و جنگ و خونريزي آسايش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهم ترين عامل بازدارندة از جنگ به شمار مي آمد.
5ـ در آن وضع زن بيوه اگر شوهر نمي كرد، خوشايند نبود، بلكه زشت شمرده ميشد. به مجرد آن كه شوهر مي مرد، يا از وي طلاق مي گرفت و عدّه وفات يا طلاق سپري مي شد، شوهري ديگر گزينش مي شد، مانند «اسماء بنت عميس» كه اوّل همسر جعفر بن ابي طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبكر در آمد و بعد از درگذشت ابوبكر همسر امام علي(ع) شد. اين شيوه در آن فرهنگ متداول بود.
نكتة دوم: نگاهي گذرا به ازدواج پيامبر(ص).
1ـ پيامبر(ص) در 25 سالگي با حضرت خديجه كه چهل سالش بود و قبلاً يك يا دوبار شوهر كرده بود و با مرگ شوهر بيوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بيست و پنج يا بيست و هشت سال با وي زندگي كرد و همسر ديگري نگرفت.
2ـ همة همسران پيامبر(جز عايشه) بيوه بودند. آنان پيش از آن كه به همسري پيامبر(ص) در آيند، يك يا دوبار شوهر نموده بودند و بعد از درگذشت و يا شهادت شوهر و انقضاي عدّه به عقد پيامبر(ص) در آمدند.
3ـ عمدة ازدواج هاي پيامبر(ص) در شرايط سخت و دشوار جنگي صورت گرفته بود، مانند شكست مسلمانان در جنگ اُحد كه وضع مسلمانان بسيار ناراحت كننده بود.
4ـ پيامبر(ص) از قبايل مهم عرب مانند تيم، عدي، بني اميه، نيز يهوديان مدينه همسر انتخاب كرد، ولي از قبايل انصار زن نگرفت.
دقت در اين امور به ما مي فهماند كه ازدواج هاي پيامبر نه در پي ارضاي خواهشهاي نفساني، بلكه در جهت اهداف عالي بود كه ذيلاً بيان ميشود.
بي شك پيامبر در ازدواج هاي متعدد دنبال خوشگذراني ها نبود، چون:
اوّلاً: اگر چنين بود، مي بايست در سنين جواني به اين امر مبادرت مي كرد، نه در سنين پيري و آن هم در شرايط سخت و دشوار.
ثانياً: خوشگذراني انگيزة آن حضرت بود، مي بايست جهت گيري هايش در گزينش همسر، اين ادعا را اثبات كند. حضرت دنبال زنان زيبا و جذّاب از جهت امور جنسي و جواني نبود، حتي به خواستگاري برخي از زنان مانند «ام سلمه» رفت و او تعجب نمود دراين سن و سال كه كسي حاضر نمي شود با او ازدواج كند، چرا پيامبر دنبال زنان جوان نمي رود و به خواستگاري او كسي را فرستاده است.
ثالثاً: آناني كه با انگيزة كاميابي جنسي به ازدواج هاي متعدد رو مي آورند، ماهيت زندگي آنان به گونه اي ديگر است. آنان به زرق و برق ظاهري زندگي، لباس و زينت زنان و رفاه و خوشگذراني رو مي آورند؛ درحالي كه سيره و زندگي پيامبر اسلام(ص) خلاف اين را نشان ميدهد. پيامبر(ص) در برابر خواست همسران خويش در مورد زرق و برق زندگي، آنان را مخيّر كرد كه يا همين ساده زيستي را برگزينند و به عنوان همسر پيامبر باقي بمانند و يا از حضرت طلاق بگيرند و بروند دنبال زرق و برق زندگي.
علامة طباطبايي در اين باره مي نويسد: داستان تعدّد زوجات پيامبر(ص) را نمي توان بر زن دوستي و شيفتگي آن حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه آن كه برنامه ازدواج آن حضرت در آغاز زندگي كه تنها به خديجه اكتفا نمود و هم چنين در پايان زندگي كه اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زندوستي آن حضرت دارد. (1)
رابعاً: دو تن از زنان پيامبر(ص) كنيز بودند. اگر هدف پيامبر از ازدواج لذت بردن از آنان بود،اين دو چون كه كنيز بودند، بدون ازدواج، پيامبر(ص) مي توانست از آنان بهره مند شود. با اين تحليل ازدواج بي فايده بود.
بنابراين اهداف و حكمت هاي ازدواج پيامبر(ص) را مي بايست در اهداف بلند و ارزشي جستجو نمود كه مهم ترين آن بدين شرح است:
1ـ هدف سياسي ـ تبليغي:
يكي از اهداف ازدواج هاي پيامبر(ص) هدف سياسي – تبليغي بود؛ يعني با ازدواج موقعيتش در بين قبايل مستحكم گردد و بر نفوذ سياسي واجتماعيش افزوده شود و از اين راه براي رشد و گسترش اسلام استفاده نمايد.
حضرت به خاطر دست يابي بر موقعيت هاي بهتر اجتماعي وسياسي، در تبليغ دين خدا و استحكام آن و پيوند با قبايل بزرگ عرب و جلوگيري از كارشكنيهاي آنان وحفظ سياست داخلي وايجاد زمينة مساعد براي مسلمان شدن قبايل عرب، به برخي ازدواج ها رو آورد.
در راستاي اين اهداف پيامبر(ص) با عايشه دختر ابوبكر از قبيله بزرگِ «تيم»، با حفصه دختر عمر از قبيله بزرگ «عدي»، با امحبيبه دختر ابوسفيان از قبيلة نامدار بنياميه، ام سلمه از بني مخزوم، سوده از بني اسد، ميمونه از بني هلال و صفيه از بنياسرائيل پيوند زناشويي برقرار نمود. ازدواج مهم ترين پيوند و ميثاق اجتماعي است، به ويژه در آن فرهنگ تأثير بسياري از خود به جا مي گذارد.
در آن محيطي كه جنگ و خونريزي و غارتگري رواج داشت، بلكه به تعبير «ابنخلدون» جنگ و خونريزي و غارتگري جزو خصلت ثانوي آنان شده بود،(2) بهترين عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و اُلفت، پيوند زناشويي بود. به همين جهت پيامبر(ص) با قبايل بزرگ قريش، به ويژه با قبايلي كه بيش از ديگران با پيامبر(ص) دشمن بودند، مانند بني اميه و بني اسرائيل، ازدواج نمود. امّا با قبايل انصار كه از سوي آنان هيچ خطري احساس نمي شد و آنان نسبت به پيامبر(ص) دشمني نداشتند، ازدواج نكرد. «گيورگيو» نويسندة مسيحي مي نويسد: محمد(ص) ام حبيبه را به ازدواج خود در آورد تا بدين ترتيب داماد ابوسفيان شود و از دشمني قريش نسبت به خود بكاهد. در نتيجه پيامبر با خاندان بني اميه و هند زن ابوسفيان وساير دشمنان خونين خود خويشاوند شد و امحبيبه عامل بسيار مؤثري براي تبليغ اسلام در خانواده هاي مكه شد.(3)
2ـ هدف تربيتي
پيامبر(ص) حمايت از محرومان و واماندگان را جزء آيين نجات بخش خويش قرار داد. قرآن مردم را به حمايت از واماندگان ومحرومان و ايتام فرا مي خواند. پيامبر(ص) در مناسبت هاي مختلف مردم را به اين كارخداپسندانه تشويق نمود، و در عمل براي مردان بيچاره و وامانده در كنار مسجد «صفه» را بنا نهاد و حدود هشتاد نفر از آنان را در آن جا سكني داد.
اين حمايت عملي و صفه نشيني مربوط به مردان بود، اما دربارة زنان با توجه به موقعيت آنان، اين گونه راه حل براي رهايي آنان از مشكلات پسنديده نبود، بلكه رسول خدا(ص) براي زنان راه حل ديگري را در نظر گرفت. حضرت از فرهنگ مردم و راه حل چند همسر داري كه بازتاب شرايط اجتماعي بود، بهره جست و مردان مسلمان را تشويق نمود كه زنان بي سرپرست و يتيم دار را به تناسب حالشان، با پيوند زناشويي به خانه هاي خويش راه بدهند، تا آنان و يتيمانشان از رنج بي سرپرستي و تنهايي و فقر مالي و عقده هاي رواني رهايي يابند؛ و خود نيز در عمل به اين كار تن داد تا مسلمانان در عمل تشويق شوند و در مسير رفع محروميت واماندگان قدم بردارند.
پيامبر(ص) با زنان بيوه ازدواج نمود و آنان را به همراه فرزندان يتيمشان به خانة خويش راه داد، تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشكلات گام برداشته باشد و هم الگوي خوبي براي مردم در اين امر باشد.
3ـ هدف رهايي كنيزان:
اسلام با برنامه ريزي دقيق و مرحله به مرحله در جهت آزادي اسيران گام برداشت. رسول خدا(ص) از شيوه هاي خوب و متعدد براي آزادي اسيران بهره جست كه ازدواج از جملة آنها است. جويريه و صفيه كنيز بودند. پيامبر(ص) اين دو را آزاد كرد و سپس با آن دو ازدواج نمود، تا بدين وسيله به مسلمانان بياموزد كه ميشود با كنيز ازدواج نمود. اوّل او را آزاد نمود و سپس شريك زندگي قرار داد. در ازدواج پيامبر با جويريه بسياري از كنيزان آزاد شدند. توضيح اين كه: جويريه در غزوه بني مصطلق اسير شده بود و در سهم غنيمتي رسول خدا(ص) قرار گرفت. حضرت وي را آزاد كرد و سپس با وي ازدواج نمود. كار حضرت براي يارانش الگوي خوبي شد و تمامي اسيران غزوه بني مصطلق كه حدود دويست تن بودند، آزاد شدند.
«گيورگيو» دانشمند مسيحي مي نويسد: محمد با جويريه ازدواج كرد. يارانش اين عمل را نپسنديدند و آن را با تعجب مي نگريستند. فرداي آن روز كم كم اسيران خود را آزاد كردند، چون كه نمي توانستند بپذيرند كه بستگان همسر پيامبر(ص) بردة آنان باشند.(4)
4ـ نجات زن و جلوگيري از غلتيدن وي در دامن بستگان مشرك و كافر
برخي از زناني كه مسلمان شده بودند و به جهت مرگ، شهادت و يا ارتداد شوهر، بي سرپرست مي شدند و زندگي بر آنان بسيار مشكل بود و در وضع بسيار اشفته اي به سر مي بردند، همانند ام حبيبه، دختر ابوسفيان كه همراه شوهرش به حبشه هجرت كرد و در آن جا بي سرپرست شد. نه مي توانست در آن جا بماند و نه به مكه نزد پدرش برگردد.
پيامبر(ص) وقتي كه از مشكل وي با خبر شد، پيكي براي نجاشي پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا ام حبيبه را به عقد پيامبر در آورد. اين ازدواج باعث شد كه وي از بي سرپرستي نجات پيدا كند و به دامن بستگان مشرك خويش نغلتد.
5ـ طرد سنت غلط و جاهلي:
در اسلام «پسرخوانده» حكم پسر واقعي را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد مَحْرَم نيست. در حالي كه در جاهليت احكام پسر واقعي را بر پسر خوانده سرايت مي دادند، از آن جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود. اسلام اين حكم را باطل نمود.(5) پيامبر(ص) به دستور خدا با «زينب بنت حجش» كه همسر مطلقه زيدبن حارثه، پسرخواندة پيامبر بود، ازدواج نمود، تا حكم جاهلي را در عمل باطل كند و مردم پذيراي نقض حكم جاهلي باشند.(6)
اگر اين ازدواج صورت نمي گرفت، ممكن بود زيدبن حارثه، يا پسرش اسامه بن زيد، بعد از رحلت پيامبر به عنوان پسر و وارث پيامبر مطرح مي شد و مسير امامت و وراثت خاندان پيامبر(ص) دگرگون مي شد.
افزون بر اين امور ازدواج هاي پيامبر از اهداف و حكمت هاي ديگري برخوردار بود كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آنها خودداري ميشود.
در پايان به بيان نكته اي ديگر مي پردازيم: در اسلام چند همسر گزيني براي مردان محدود است. مرد نمي تواند بيش از چهار همسر دائمي در يك زمان داشته باشد.
قرآن ميگويد: با رعايت عدالت ميتواند چهار همسر داشته باشد.(7) تا قبل از نزول اين حكم مردان بيش از چهار همسر دائمي داشتند.
همة زنان پيامبر(ص) قبل از نزول اين حكم به عقد پيامبر(ص) در آمده بودند. خداوند به پيامبرش دستور داد كه از اين پس حق نداري با كسي ازدواج نمايي، و حتي اگر همة زنانت را طلاق بدهي، به جاي آنان نمي تواني با زنان ديگري ازدواج نمايي.(8) اين حكم از احكام اختصاصي پيامبر(ص) است، همان گونه كه وجوب خواندن نماز شب و ... از مختصات پيامبر بود.
نتیجه:
پیامبر در سن 25 سالگى با خدیجه كبرى ازدواج نمود و تا سن 50 سالگى یعنى
سال دهم بعثت فقط با آن بانوى بزرگ زندگى مى نمود. بعد از رحلت خدیجه كبرى
پیامبر به علت نیاز مرد به همسر با خانمى به نام سوده كه شوهرش در حبشه از
دنیا رفته بود و بیوه بود ازدواج نمود.
سوده داراى خانواده اى
مشرك و دشمن پیامبر بود و به علت این كه مسلمان شده بود هیچ پشتیبانى در
خانواده خود نداشت و او را اذیت مى كردند. سپس سایر ازدواج هاى پیامبر در
مدینه و حد فاصل سن 53 تا 63 سالگى رخ داد و به طور قطع آن ازدواج ها
عوامل گوناگون سیاسى، اجتماعى و الهى داشت زیرا سن 53 سالگى اقتضایى براى
خوشگذرانى جنسى مرد ندارد.
به عنوان مثال ازدواج با جویره كه از
قبیله بنى مصطلق بود موجب شد كه بیش از صد خانواده از این قبیله به اسلام
بگروند و ازدواج با ام حبیبه دختر ابوسفیان موجب شد بزرگترین و
قدرتمندترین دشمن مسلمانان توطئه كمترى نسبت به اسلام و مسلمانان نماید.
ازدواج با ام سلمه كه شوهرش در احد شهید شده بود و در مدینه غریب و بى كس و سرپرست چهار یتیم بود انگیزه اى الهى بود.
همچنین ازدواج با صفیه كه بیوه زن بود و شوهرش در جنگ خیبر كشته شده بود.
ازدواج
با زینب همسر طلاق داده شده زید بن حارث پسر خوانده پیامبر به امر خداوند
به جهت برداشتن بدعت ازدواج با همسر پسرخوانده بود (زیرا آنان همسر پسر
خوانده را مانند همسر پسر خود عروس تلقى مى كردند).
ازدواج با
ماریه قبطیه كنیزى كه پادشاه اسكندریه براى پیامبر فرستاد به جهت علو مقام
و نسب او كه به هارون برادر موسى مى رسید و مادرش به سموئیل نبى مى رسید
بود.
ازدواج با عایشه و حفصه هم حكمت هاى خاص خود را داشت- حفصه
شوهرش در احد كشته شده بود و به علت بهره مند نبودن از زیبایى هیچ كس راضى
به ازدواج با او نمى شد- از طرفى هم پدرش عمر به هر كس مى رسید پیشنهاد
ازدواج با حفصه را مى داد و آنها امتناع مى كردند چه بسا به ذهن مردم خطور
مى كرد كه اگر كسى در جنگ كشته شود بازماندگانش بیچاره مى گردند و لذا
وقتى عمر با اصرار از پیامبر خواست تا حفصه را بگیرد حضرت قبول فرمود.
عایشه
هم تنها خانم پیامبر بود كه قبل از ازدواج باكره بود. البته دو مسأله كه
در بین مردم مشهور است از نظر تاریخى ثابت نیست یكى 9 ساله بودن عایشه
هنگام ازدواج و دیگرى حسن جمال او. بسیارى از مورخان سن عایشه را 17 یا 18
سال در هنگام ازدواج ثبت كرده اند و از نظر كمالات و زیبایى نیز او را
ضعیف شمرده اند.
ازدواج با عایشه نیز حكمت هایى دارد كه این مختصر را جمال بسط آن نیست.
از
نظر برقرارى عدالت نیز با توجه به شرایط زندگى و خانوادگى در آن زمان و
نبود تجمل هاى امروزى و روحیه و اخلاق بسیار عظیم و با كرامت رسول خدا
مسأله به راحتى قابل درك است.
نكته دیگر این كه ازدواج نكردن
حضرت عیسى (ع) تابع شرایط تاریخى زندگى آن حضرت و قرار داشتن در حصار شدید
و زندگى بسیار كوتاه دنیوى بوده است، و غیر از آن حضرت همه پیامبران
ازدواج نموده اند. به ویژه آن كه در تفكر دینى ازدواج یك اصل اساسى و
زیربناى یك جامعه سالم است.
درباره بردگی زنان در جنگها نیز باید گفت:
در
پى جنگ با كافران اگر اسیرانى گرفته شوند به دلیل كفر و ستیزه گرى سزاوار
قتل مى باشند. اما از آنجا كه بسیارى از اسیران به پیروى از سردمداران در
جنگ شركت كرده اند و از آگاهى كافى برخوردار نبودند، از قتل آنان صرف نظر
مى شود و نگهدارى آنان با شرایط خاص به صورت اسارت مطرح مى شود كه یكى از
شیوه هاى اسارت، به كارگیرى آنان به صورت» برده و كنیز «است كه این روش
نسبت به نگهدارى در اردوگاه ها از مزایاى فراوانى برخوردار است.
زیرا
در چرخش كارهاى روزمره جامعه نقش فعال دارند و به دلیل آمیختگى با
مسلمانان با فرهنگ اسلام آشنا مى شوند و رفته رفته به بهانه هاى مختلف از
قبیل كفاره روزه و آزاد مى شوند. اما باید دانست این حكم مربوط به كافران
محارب است كه در برابر مسلمانان به جنگ پرداخته اند. و اسارت زنان كافر
حربى موجب مى شود زوجیت آنان قبل از جنگ و اسارت منحل شود اما اگر به
اجازه مولى خود بعد از اسارت ازدواج كنند، مولى حق همبسترى با آنان را
ندارد.
براى آگاهى بیشتر ر. ك:
1- اسلام و مسائله آزادى، بردگى، موسوى زنجانى
2- حقوق بشر، اسدالله مبشرى
3- نگاهى به بردگى، محمدعلى گرامى
1 . سيد محمد حسين طباطبايي، فرازهايي از اسلام، ص 174.
2 . مقدمه ابن خلدون(ترجمه)، ج 1، ص 286.
3 . محمد پيامبري كه از نو بايد شناخت، ص 207.
4 . همان، ص 181.
5 . احزاب (33) آيه 4.
6 . همان، آيه 37.
7 . نساء (4) آيه 3.
8 . احزاب (33) آيه 52.
«آيا
انسان ميپندارد كه ما استخوانهاي پوسيدهي او را جمع نخواهيم كرد؟ آري
ما حتي سر انگشتان او را كه يكي از ظريفترين نقاط بدن اوست بيافرينيم»
قيامه آيه 3-4
اشاره
به سر انگشتان و اطراف آن است، كدام يك سختتر است؟ آفرينش دوبارهي سر
انگشتان يا خلق مجدد استخوانهاي بدن؟ در نگاه اول آفرينش هر دو مساوي است
اما هنگامي كه دانستيم خطوط سر انگشت همهي افراد با هم تفاوت دارد و
انگشت هيچ كس حتي دوقلوها به هم شبيه نيست به نحوي كه اثر انگشت در تمام
دنيا معرف شخصيت هر فرد است، پي خواهيم برد آفرينش دوبارهي آنها مهمتر و
به مراتب سختتر است. شايد اشارهي قرآن اين باشد تا به ما بفهماند،
خداوند قادر است حتي ويژگيهاي شخصيتي افراد را دوباره بيافريند. اعجاز سر
انگشت و راز درون آن چيزي است كه بشر در قرن نوزدهم بدان دست يافت و متوجه
گرديد كه سر انگشتان انسان داراي خطوط مارپيچي ميباشد كه امتداد و قرار
گرفتن آنها در انسانها متفاوت است. لذا در اماكن پليسي و جنايي ابزار
مناسبي براي كشف جنايات محسوب شد.
------------------------
پایین ترین و کم ارتفاع ترین نقطه زمین(کشف 1935 میلادی)
«الم، غلبت الروم في ادني الارض و هم من بعد غلبهم سيغلبون» روم 1-3
«الف،لام،ميم، روميان شكست خوردند در نزديكترين (پايينترين) سرزمين و ايشان پس از شكست پيروز خواهند شد»
اين
آيه از جنگهاي روم و ايران خبر ميدهد؛ هنگامي كه پيامبر در مكه حضور
داشتند و ايرانيان بر روميان پيروز گشتند، اما آيات قرآن عليرغم ديدگاه
عامهي مردم خبر داد در آينده روميان بر ايرانيان پيروز ميشوند و جنگ در
فلسطين، نزديكترين بلاد به عربستان واقع خواهد شد، پيشگويي قرآن به گواه
تاريخ به واقعيت پيوست.
در اين آيه، علاوه بر آن چه ذكر شد، جنبهاي
ديگر از اعجاز نهفته است و آن اين كه «ادني» در مقابل «اعلي» قرار دارد و
از لحاظ دستوري، متضاد هم هستند، لذا «ادني» به معني يايينتر و «اعلي» كه
متضاد آن ميباشد به معني بلندتر است. در اين صورت معني آيه اين خواهد شد:
«روميان در پستترين و پايينترين سرزمين شكست خوردند»
يعني
يايينترين نقطه از سطح دريا، چنان كه روشن است جنگ ايران و روم در فلسطين
واقع شده، در ناحيهي "بحر الميت" در فلسطین كه امروز طبق نظريهي جغرافيدانان
پايينترين نقطه از سطح دريا، در زمين است.
-------------------------------------------
اثر ارتفاع روی بدن و تنگی نفس
«آن كسي را كه خدا بخواهد هدايت
كند سينهاش را با پرتو ايمان گشاده براي پذيرش اسلام ميسازد و آن كسي را
كه خدا بخواهد، گمراه كند، سينهاش را به گونهاي تنگ ميسازد كه گويي به
آسمان صعود ميكند»
«سورهي انعام آيهي 125»
قرآن، قبل از به راه افتادن كاروان علم از راز عجيبي
سخن به ميان آورد و آن اين كه در اثر بالا رفتن انسان به آسمان فشار هوا
كم ميشود و تنگي نفس به فرد دست ميدهد. اولين كسي كه از زبان وحي به اين
مهم اشاره كرد حضرت محمد(ص) است، درحالي كه هيچ وقت طبقات بالايي جو را
نپيموده و مضاف بر آن هيچ يك از قلل عربستان آنقدر مرتفع نيست كه به خفگي
و تنگي نفس منجر شود، اما رسول خدا با بهره گيري از وحي قرآني از مسايل
بسياري سخن به ميان آورد كه بعد از پيشرفت علم، بشر آنها را دريافت. يكي
از اين مسائل، اثر ارتفاعات بر انسان است.
در اين آيه، خداوند عدم
پذيرش اسلام را از جانب كفار به حالت فردي تشبيه ميكند كه ميخواهد به
آسمان برود، اما در آن بالا و بر اثر صعود سينهاش تنگ شده احساس خفگي
ميكند.
دكتر «صلاحالدين مغربي» استاد «طب فضا» در آمريكا و عضو انجمن
طبي فضا در انگلستان ميگويد: آن هنگام كه به كاوش در تاثير ارتفاعات بر
انسان روي آورديم، دريافتيم خلباناني كه ارتفاعات مختلف جو را ميپيمايند
در جاهاي كه ارتفاع از سطح دريا حدود 1000 پا باشد با مشكل تنفسي مواجه
نخواهند شد، محدودهاي كه پرواز، بدون مشكل صورت ميگيرد، ولي چون ارتفاع
به 16000 پا برسد خلبان به منطقهي «تكافوء فيزيولوژي» وارد ميشود و در
آن محدوده به سيستمهاي تنفسي بدن، فشار وارد آمده، خلبان با كمبود اكسيژن
مواجه ميگردد.
با زيادتر شدن ارتفاع از 16000 پا تا 25000 پا،
دستگاههاي هوازي هواپيما و ابزارهاي اكسيژنساز، مختل شده و خلبان با
مشاكلي چون بيهوشي، سرگيجه، سردرد، خواب آلودگي مفرط، تنگي تنفس، سختي دم
و بازدم و سرفههاي شديد، روبرو ميشود. بعد از آن گازهاي موجود در معده و
روده رو به افول مينهد و بر ديافراگم بدن يا سيستم حاجزي فشار ميآيد.
---------------------------
در خانه اگر کس است یک حرف بس است...